زندگانى به سختى اختيار كردهام تا به جان ايمن « 1 » باشم و عزّت « 2 » خود را بنابر سنان نيزه و زبان شمشير نهاده و فراغت دل را بر رفاغت « 3 » عيش برگزيده . و شهرى از شهرهاى تو غصب نكردهام و حكم و سلطنت تو از عمل - گاه « 4 » جليل زايل نگردانيدهام « 5 » و مع هذا اگر جملهء لشكر خود را با سر هم و - جملتهم بفرستى ممكن نباشد كه بر من ظفر توانند « 6 » يافت تا « 7 » مرا به دست توانند « 8 » آورد ؛ به جهت « 9 » آنكه من و مردان « 10 » من به « 11 » شدّت و سختى عيش و تعسّف خو كردهايم و حرارت هواى باديه و مشقّت مقام در فلوات ما را معتاد گشته « 12 » و بر ما اين انواع تعب دشوار نيايد « 13 » و ما با اين همه در خانههاى خود ساكنيم آسوده و مطمئن . تو لشكرى بفرستى از ميان خيش و ثلج و ريحان و تنعمّات « 14 » و الوان نعمت « 15 » بيرون آمده ، مسافتهاى بعيد « 16 » قطع كنند « 17 » و مشقّت سفرهاى شاقّ بكشند و بيشترى از سختى راه و شدّت گرما هلاك شوند پيش از آنكه با ما جنگ كنند ، و غرض ايشان بيش از آن نباشد كه خويشتن « 18 » به ما نمايند و بگريزند تا به نزديك تو معذور باشند . اگر آنچه ظنّ ايشان باشد محقّق شود و به من رسند باشد كه از عناى « 19 »
هامش
( 1 ) - ت : امن
( 2 ) - مجا : عشرت . ت : عرهء ( اساس : عزه )
( 3 ) - مجا : برفاغت
( 4 ) - مجا : كار
( 5 ) - ت : نكردهام
( 6 ) - مجا : توانيد
( 7 ) - ت : يا . مجا : يا بدون نقطه
( 8 ) - مجا :
توانيد
( 9 ) - اساس : و به جهت
( 10 ) - مجا : مردمان
( 11 ) - اساس و ت : در
( 12 ) - ت : گشت
( 13 ) - مجا نباشد
( 14 ) - ت : و انواع منعمات
( 15 ) - مجا ، ت : رفاغت و نعمت
( 16 ) - مجا :
بعد
( 17 ) - ت : كند
( 18 ) - مجا : خود را
( 19 ) - مجا : و عثاى . ت : و عناى .