بن وهب و محمد بن عبد الملك گردانيد .
و ديگر « 1 » آنكه « 2 » ( خداى - تعالى - چون ) « 3 » او را مرتبهاى بزرگ و جاهى عريض ارزانى داشت كسى كه از اهل بيوتات و خاندان قديم باشد جانب او را رعايت كند و شكر خداى « 4 » را « 5 » ( به احسانى « 6 » كه در حق او كرد ) « 7 » بگزارد « 8 » . ( و در اين معنى اين نظم انشاء افتاد « 9 » ) .
تا توانى مكن ز نخوت ملك * بر فرودست خويشتن افسوس
از كفايت مدان و « 10 » طعنه مزن * گر تو مسعود گشتى او منحوس
سعد و نحس از تو و از او برود * كار هر يك ( كند فلك ) « 11 » معكوس
فال نيكو زن و بترس از آن * كه فراز سعود هست نحوس
گرچه كارت نكوست از بد ترس * ورچه حالت بد است نيك بيوس « 12 »
هر دو بگذشت اگرچه دير بماند « 13 » * رنج ايّوب و ملكت كاووس
هامش
( 1 ) - مجا : دوم
( 2 ) - ت : ندارد
( 3 ) - مجا ، م و چاپى : چون خداى تعالى . ت : چون خداى
( 4 ) - مجا : خدائى . ت : خدا
( 5 ) - مجا ، ت ، م : ندارد
( 6 ) - اساس : به احسان
( 7 ) - مجا : كه در حق او
( 8 ) - ت : بگذارد
( 9 ) - مجا : و درين معنى مىگويم . ت : و درين معنى اين منظومه انشا افتاد شعر . م : نظم . چاپى : و در اين معنى گفتهام .
( 10 ) - چاپى :
بدان تو
( 11 ) - م و چاپى : فلك كند
( 12 ) - ت : بدوش . چاپى :
بدوس
( 13 ) - م : نماند