تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
و الله اگر راست « 1 » نگويى چنين و چنين « 2 » كنم . بسيار تهديد و وعيد بكرد . گفتم : نزديك من هيچ نيست كه با تو بگويم . روى به برادرم كرد و گفت : راست با من بگوى كه چه وارد شده است بر او بعد از من « 3 » ؟ برادرم ( از او ) « 4 » بترسيد و صورت حال راست با او تقرير كرد و خشم او بنشت و او را گفت : هيچ مىدانى كه چرا برخاستم از اينجا ؟ گفت : نه . « 5 » گفت : نبشته بودند كه خداى « 6 » مرا « 7 » اين لحظه فرزندى « 8 » پسرينه « 9 » تمام خلقت نيكو هيأت ( روزى كرد « 10 » ) . در رفتم ، ( ديدمش و نام بنهادم ) « 11 » و ابو مروانش كنيت دادم . سليمان بن وهب گفت : برخاستم « 12 » و دست و پاى او « 13 » ببوسيدم « 14 » و بدان مولود تهنيتش گفتم « 15 » و گفتم : ايها الوزير امروز روزى مبارك است و خداى ترا پسرى و مرا پسرى روزى كرد ، بر من رحمت كن و حقوق سالفه‌اى « 16 » كه مرا در خدمت تو هست رعايت فرماى و پسر مرا به خدمت پسر خود موسوم گردان تا در خدمت او بزرگ شود و با يكديگر هم مكتب و هم تعليم باشند و در دولت تو نشو و نمايابند ، و چون به حد بلوغ « 17 » رسند پسر من خدمتكار و كاتب پسر تو باشد . و تملق « 18 » مىكردم و استعطاف « 19 » مىنمودم . آن غلظت و فظاظت و ( قسوت دل ) « 20 » كه در وى بود او را بر آن داشت كه
هامش
( 1 ) - ت : ندارد ( 2 ) - ت : چنان و چنين ( 3 ) - ت : بعد ازين ( 4 ) - مجا : ندارد . ( 5 ) - ت : نى ( 6 ) - ت : خداى تعالى ( 7 ) - مجا . ت : ترا ( 8 ) - ت : پسرى آمد ( 9 ) - مجا و چاپى : نرينه ( 10 ) - ت : ندارد ( 11 ) - مجا : و او را بديدم و نامش نهادم . ت : و بديدمش و نام پدر به دو نهادم ( 12 ) - ت : من برخاستم ( 13 ) - ت : وى ( 14 ) - ت : بوسيدم ( 15 ) - ت : كردم ( 16 ) - ت : سابقه‌اى ( 17 ) - اساس : رشد ( 18 ) - چاپى . قلق ( 19 ) - ت : استطاف ( 20 ) - مجا : ندارد . ت : قسوهء دل .
الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 376 | القاضي التنوخي / اسماعيل حاكمي / حسين بن اسعد دهستانى