كنم كه پدرم گفت « 1 » نه « 2 » آنكه پدر تو ، و چند نوبت اين سخن مكرر كرد .
بعد از آن گفت : نماز ديگر با نزديك من آى تا در كار تو نظر كنم . و بدر « 3 » قدامى را كه حاجب « 4 » او بود گفت : هرگه كه حاضر شود او را پيش « 5 » من رسان . و مرا « 6 » گفت « 7 » : هرگه كه خالى باشم « 8 » مرا از اين حال سؤال كنيد تا عجبى از عجايب با شما حكايت كنم . و چون آن روز كارى كه مىگزارد « 9 » تمام كرد و « 10 » چون فارغ شد ، استراحت « 11 » طلبيد و طعام خواست . چون حاضر شديم و به طعام خوردن مشغول گشتيم « 12 » گفت : حال آن خداوند « 13 » رقعه نمىپرسيد ؟ و خود ابتدا كرد و گفت : پدرم ابو ايوب سليمان گفت : من در مجلس محمد بن عبد الملك الزيات بودم در ايام واثق ، در آن وقت كه مرا مصادره مىفرمود « 14 » براى كتابت ايتاخ ، و بر چهار صد هزار دينار مقرر كرده بودند ، و از آن جمله دويست هزار « 15 » و چهل هزار گزارده « 16 » بودم . يك روز مرا حاضر گردانيدند و به باقى مال مطالبت « 17 » مىكردند . « 18 » و راضى نشد تا آنگاه كه « 19 » پنجاه هزار دينار ديگر « 20 » قبول كردم ، بدان شرط كه ضياع من بر من مسلم دارد « 21 » . و ما در اين بوديم « 22 » و بدين مبلغ هنوز خط ننوشته كه خادمى از آن او از سراى حرم بيرون آمد و رقعهاى
هامش
( 1 ) - اساس : گفته
( 2 ) - اساس : و
( 3 ) - اساس و چاپى :
پدر . مجا ، ت : بذر
( 4 ) - مجا : حاجبهء
( 5 ) - ت : بنزديك . چاپى بنزد
( 6 ) - مجا ، ت : و ما را
( 7 ) - ت : ندارد
( 8 ) - ت : باشيم
( 9 ) - ت : مىگذارد
( 10 ) - از ت
( 11 ) - مجا ، ت : و استراحت
( 12 ) - ت : شديم .
( 13 ) - ت : ندارد
( 14 ) - مجا : مىكردند
( 15 ) - مجا : ندارد
( 16 ) - مجا ، ت : بگزارده
( 17 ) - مجا : مصادره مطالبت . ت : مصادره و مطالبه
( 18 ) - ت : مىفرمود
( 19 ) - ت : ندارد
( 20 ) - ت : ندارد
( 21 ) - ت : دارند
( 22 ) - چاپى : و ما دو تن بوديم ( عربى : و نحن فى ذلك )