فايده « 1 » نباشد . برادرم ابو على الحسن گفت : من صورت حال با تو بگويم « 2 » :
چون ابو محمد « 3 » عمر را - متعّك اللّه به و جعلنا « 4 » جميعا فداه - بديد كه « 5 » پسركى دارد « 6 » هم در سن او ، او را ( از او ) « 7 » ياد آمد ، موجب گريستن اين « 8 » بود . گفت « 9 » : چه نام است ؟ گفتم : عبيد اللّه « 10 » . به دو باز نگريست « 11 » . گفت :
مىبينى او با خود مقرر مىكند و آرزو مىپزد « 12 » كه پسر او وزير باشد . حسن - ابن وهب گفت : بفرمود « 13 » تا او را برگرفتند « 14 » و با حبس بردند . ( بعد از آن ) « 15 » روى به من « 16 » كرد و گفت : اين از جملهء « 17 » كارهاى پادشاهان است كه تقصير در آن رخصت و مصلحت نيست و اگر نه چنين بودى دل تو به سبب ايذاى او آزرده نكردمى « 18 » و اگر با من يار و مرا فرمانبردار بودى در خلاص خويش ، دير « 19 » بودى تا « 20 » خلاص يافته بودى . حسن مىگويد من گفتم : ايّها « 21 » الوزير از آن وقت « 22 » كه او را محبوس « 23 » كردهاند من او را نديدهام « 24 » ؛ اگر فرمان دهند « 25 » تا او را با بعضى از اين محابس « 26 » برند « 27 » و مرا دستورى باشد تا به نزديك « 28 » او در روم « 29 » ، او را « 30 » بر امتثال امر وزير « 31 » هدايت نمايم
هامش
( 1 ) - مجا : فايدهاى
( 2 ) - ت : تقرير كنم
( 3 ) - اساس :
اين محمد
( 4 ) - اساس : خطبا
( 5 ) - ت ، م : ندارد
( 6 ) - م : داشت
( 7 ) - مجا : ندارد . چاپى از آن
( 8 ) - مجا ، ت ، م : آن
( 9 ) - مجا : گفتم .
م : او را
( 10 ) - م و چاپى : عبد اللّه
( 11 ) - م : باز بگريستم
( 12 ) - اساس و ت و چاپى : مىبرد
( 13 ) - مجا ، ت ، م : پس بفرمود
( 14 ) - م : گرفتند
( 15 ) - مجا ، ت ، م : پس
( 16 ) - چاپى : برادرم حسن
( 17 ) - م : اين جمله . مجا : اين جمله از .
( 18 ) - ت : بكردمى
( 19 ) - مجا : دور
( 20 ) - ت : كه
( 21 ) - مجا : يا ايها
( 22 ) - مجا : از آن وقت باز
( 23 ) - چاپى : در حبس
( 24 ) - اساس : نديدم
( 25 ) - ت ، م : دهد
( 26 ) - م : مجالس
( 27 ) - مجا : ببرند
( 28 ) - مجا : به نزد
( 29 ) - مجا : روم
( 30 ) - مجا : و او را
( 31 ) - مجا : امروزينه