هر كه نيكو حمايتست از لطف « 1 » * بس كه بيگانه يار خويش كند
الحكاية الهادى عشر « 2 » - محمد بن داود الجراح گويد : يك روز عبيد اللّه بن سليمان بن وهب در ايام وزارت خويش در سراى معتضد در ديوان مظالم « 3 » نشسته بود كه عمر بن عبد الملك الزيات درآمد و از ( ابن احمد بن اسرائيل ) « 4 » تظلّم داشت ، به جهت ضيعت « 5 » . عبيد اللّه در كار او نظر كرد و گفت : تو عمر بن محمّدى ؟ گفت : آرى . گفت : ابن السكران « 6 » ؟ گفت :
آرى . و آن شب چون خالى شد « 7 » ( و من و هر دو پسر پيش او نشسته بوديم ) « 8 » و سخن مىگفت و بدان مىآسوديم . در ميان سخن گفت : سبحان اللّه ما اعجب « 9 » ما كنت فيه اليوم . چگونه عجب بود آنچه من امروز در آن بودم . از غايت اجلال و تعظيم او ( از او ) « 10 » نپرسيدم « 11 » كه آن چه بود ، تا « 12 » خود فرمود كه پدرم ابو ايوب سليمان حكايت كرد كه « 13 » در ايام واثق - كه « 14 » در آن ضرب و قيد و بلا و شدت بودم كه معروف است - يك روز مرا همچنان مقيد به نزديك محمد بن عبد الملك الزيات در آوردند « 15 » ( و هم بر آن حال ) « 16 » در پيش « 17 » او بنهادند « 18 » و با من مناظره مىكرد « 19 » تا مالى بر من متوجه گرداند
هامش
( 1 ) - چاپى : ز لطف
( 2 ) - مجا : الحادى عشره
( 3 ) - م : ديوان خراج مظالم
( 4 ) - ت : احمد بن اسرائيل
( 5 ) - ت ، م و چاپى : ضيعتى
( 6 ) - ت : ابن السكرات .
( 7 ) - م : خلوت شد . چاپى : مجلس خالى شد
( 8 ) - ت : و من هر دو بسراى او پيش او نشسته بوديم . م : من و هر دو پسر او نشسته بوديم .
چاپى : من نيز در سرا پيش او نشسته بودم .
( 9 ) - مج و مجا : ما كنت ما اعجب . . .
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - مجا : بترسيدم . ت : پرسيدم . چا : پرسيدم
( 12 ) - ت : با
( 13 ) - ت : ندارد
( 14 ) - ت : ندارد
( 15 ) - مجا :
آوردند
( 16 ) - اساس : ندارد
( 17 ) - مجا : پيش
( 18 ) - م :
بايستادم
( 19 ) - مجا : مىكردند