و اگر قاسم بن عبد اللّه « 1 » در خلوت از چيزى كه موجب خجالت باشد احتراز كرده بودى از معتضد شرمسارى « 2 » نديدى و چندان رنج به دل او نرسيده بودى « 3 » .
و دوم - آنكه مرد بايد كه « 4 » چون دوستى و خدمتكارى به جهت « 5 » او در « 6 » كارى كه ( خطر جان ) « 7 » باشد ( يا كمتر از آن ) « 8 » قيام نمود و به سبب رضاى او مصلحت آجل و عاجل « 9 » فرو گذاشت و در واقعهاى « 10 » گرفتار آمد در خلاص او به هر وجه « 11 » كه امكان دارد بكوشد و سست حمايت نباشد ، چنان كه معتضد در خلاص آن « 12 » هاشمى كوشيد . و در اين معنى مىگويم :
العربية « 13 »
احسن الى محسن يأتيك ملتجئا * اليك من نائبات الدّهر و المحن
و كيف يكشف قوم بالعلى شرفا * لو لم تحامى اخا من نكبة الزّمن
الفارسيّه : « 14 »
هر كه در انقياد فرمانت * خطر جان و مال خويش كند
باش حامى ز نكبت دهرش * تا در آن كار جهد بيش كند
هامش
( 1 ) - مجا : و اگر قاسم ت : و اگر قاسم بن عبيد الله
( 2 ) - مجا : آن شرمسارى
( 3 ) - مجا ، ت ، م : نرسيدى
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - ت ، م : جهت
( 6 ) - ت : ندارد
( 7 ) - م : خطير
( 8 ) - مجا :
ندارد
( 9 ) - مجا : عاجل و آجل
( 10 ) - مجا : واقعه
( 11 ) - مجا ، ت ، م : به هرچه .
( 12 ) - مجا : ندارد
( 13 ) - اساس :
ندارد
( 14 ) - مجا : ندارد . م : بيت