خود روم و باقى روز به لهو و طرب ( و نشاط و شراب و سماع ) « 1 » فرا سر برم « 2 » .
و چون نماز شام باشد « 3 » خادمى از خادمان سراى طاهر بيايد و من از دريچهء حجره رقعهاى كه اخبار آورده « 4 » در آن « 5 » مكتوب باشد به زير اندازم و چون سر ماه باشد مرسوم آن ماهه « 6 » پنجاه دينار ، همان « 7 » خادم بيارد « 8 » .
و اگر امروز يك نظر از من بر « 9 » صاحب خبر افتاده بودى هرگز او را بر حال من وقوف نيفتادى . و بعد از آن در زمين افتاد و گفت : اللّه اللّه « 10 » از خداى بترس از خون من « 11 » . قاسم گفت : راست با من بگوى « 12 » ، از حالها و اخبار « 13 » بر معتضد از من چه « 14 » رفع كردهاى ؟ [ آن ] جمله بشرح بگفت و از آن جمله « 15 » سخن خلوت آن روزينه و جامههاى رنگين پوشيدن « 16 » .
قاسم « 17 » بفرمود تا او را محبوس كردند و مرا گفت : هر روزى مىرو و احوال سراى و متعلّقان او رعايت مىكن و وقت آمدن آن خادم به طلب رقعه مراقبت مىنماى و هرچه گويند و شنوى « 18 » و آنچه « 19 » حادث شود با من « 20 » حكايت مىكن . من برفتم و در مقابل آن سراى « 21 » كه « 22 » نشان داده بودند « 23 » بنشستم تا نماز شام شد . خادم « 24 » بيامد و او را آواز داد . كنيزكى « 25 » جواب
هامش
( 1 ) - مجا : عبارت ميان پرانتز را ندارد . ت : و به نشاط و سماع و شراب
( 2 ) - مجا : مشغول باشم
( 3 ) - مجا و چاپى : شود
( 4 ) - مجا :
احوال آن روزه . ت : اخبار آن روزه
( 5 ) - مجا : بر آن . ت : درو
( 6 ) - مجا : آن ماه
( 7 ) - مجا : هم آن
( 8 ) - مجا : بياورد
( 9 ) - ت : برين
( 10 ) - ت : و الله
( 11 ) - مجا ، ت : در خون من
( 12 ) - مجا : بگوى كه
( 13 ) - مجا : اخبارها .
( 14 ) - ت : از چه
( 15 ) - مجا ، ت : آن جمله
( 16 ) - مجا ، ت : پوشيدن بود
( 17 ) - ت : پس قاسم . . .
( 18 ) - اساس : شنوند
( 19 ) - مجا : ندارد . ت : و آنجا
( 20 ) - مجا : مرا
( 21 ) - مجا : سرا
( 22 ) - ت : كه او
( 23 ) - مجا ، ت : بود
( 24 ) - مجا : و خادم
( 25 ) - مجا : كنيزك . ت : و كنيزكى