حاضر كردم تهديد و وعيد تمام بكرد ( او را ) « 21 » و گفت : حال راست با من بگوى « 1 » و اگر نه هرگز روشنايى دنيا نبينى و از اين حجره بيرون نشوى « 2 » .
گفت : به شرط آنكه مرا به جان امان دهى . گفت : دادم « 3 » . در حال بر پاى خاست ، مردى تمام خلقت صحيح مزاج مستوى قد « 4 » ، و هيچ از زمانت و عرج در وى اثرى نه « 5 » . و گفت : من فلان بن فلان بن فلان هاشمىام « 6 » ، مردى متجمّل و صاحب مروّت ، چندينگاه است كه از اخبار تو متفحّص « 7 » مىباشم و بر معتضد رفع مىكنم « 8 » ، و سراى من در دار يعقوب است « 9 » در جوار دار ابن طاهر « 10 » ، و معتضد هر ماه مرا پنجاه دينار مىدهد ، و من هر روز در آن لباس كه مرا معتاد است و مردمان مرا « 11 » در آن بينند ، از سراى خود بيرون آيم . و در محلّهء خلد « 12 » كاروانسرايى است ، ( در آن كاروانسراى « 13 » ) « 14 » خانهاى به اجرت دارم « 15 » و در آن كاروانسراى متكديّان و فقرا باشند « 16 » و
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : بگو
( 2 ) - مجا : نروى
( 3 ) - مجا ، ت :
امان دادم
( 4 ) - اساس : قدى مستوى . ت : قد مستوفى . و هيات سوى
( 5 ) - مجا : و در روى از هيچ نوع مرض اثرى نبود . ت : و بىآنكه از زمانت و عرج در وى اثرى باشد
( 6 ) - مجا : من فلان بن فلانم هاشمىام . ت : من فلان بن فلان هاشمىام .
چا : فلان بن فلانم از بنى هاشم
( 7 ) - ت : تفحص
( 8 ) - مجا : و معتضد را اعلام ميكنم
( 9 ) - مجا : ندارد . عربى : درب يعقوب
( 10 ) - ت : ابن طاهرست
( 11 ) - مجا : و مرا مردم . ت : و مرا مردمان
( 12 ) - ت و چا : خالد
( 13 ) - ت : كاروانسرا
( 14 ) - مجا : مرا در آنجا
( 15 ) - مجا : هست
( 16 ) - مجا : كه در آن كاروانسرا فقرا و مكديان باشند . ت : كه در آن كاروانسراى متكديان و فقرا باشند
( 21 ) - مجا : ندارد . چاپى : به او كرد .