آن انديشه نخفته بودم « 1 » و از غضب او مىترسيدم و از هر كس حال مىپرسيدم .
و هنوز صبح پردهدرى و آفتاب جلوهگرى آغاز ننهاده بود و دربانان در نگشاده بودند و حجّاب كمر نبسته كه شخصى بر من بگذشت ، چون مستان « 2 » ، و با دم « 3 » سرد خزان مىرفت و در لباس گدائى و زىّ بىنوايى بر « 4 » در سراى « 5 » بنشست . چون « 6 » در بگشادند در رفت پيش از من « 7 » ، و دربانان گرد او درآمدند و به ديدن او بشاشت نمودند و از احوال پرسيدن گرفتند و به صفع « 8 » و شتم و ممازحت و مطايبت « 9 » با او انبساط بنمودند « 10 » ، و او در دهليز بنشست و پرسيد كه وزير برخاسته است و برخواهد نشست ؟ گفتند : آرى . گفت : دوش كى خفت ؟ گفتند : فلان وقت . چون ديدم كه احوال وزير مىپرسيد و در آن استقصا « 11 » مىكرد ، به تخمين گفتم : صاحب خبر اين تواند بود كه حالها رفع « 12 » مىكند . و خود را به چيزى ديگر مشغول كردم و مراقبت « 13 » احوال و اصغاى كلمات او مىكردم ، چنان كه او را معلوم نبود ، تا هيچ خبر « 14 » نماند كه ممكن باشد كه بوّابان را بر آن وقوف باشد از رفتن « 15 » كسى به نزديك وزير و بيرون آمدن و آنچه مانند آن باشد كه آن را استكشاف و استخبار تمام نكرد و بسيار بود كه ايشان مبتديا از راه فضول مىگفتند و او معلوم مىكرد .
بعد از آن از ايشان در گذشت و به پردهداران رسيد و همان پردهسراييدن و همان
هامش
( 1 ) - مجا : خفته بودم
( 2 ) - ت : زمستان
( 3 ) - مجا : با دم
( 4 ) - مجا : و بر
( 5 ) - مجا ، ت : سرا
( 6 ) - ت : تا چون
( 7 ) - مجا : چون در بگشادند پيش از من در رفت
( 8 ) - از ت و عربى : اساس و ساير نسخ : صفح . ( صفع درست است و به معنى سيلى زدن و پشت گردنى است ) ( المنجد ، دكتر معين )
( 9 ) - مجا : مطابقت
( 10 ) - مجا ، ت : نمودند
( 11 ) - مجا ، ت : استقصائى
( 12 ) - مجا : رافع
( 13 ) - مجا : مراقب
( 14 ) - اساس : حبز
( 15 ) - ت : در رفت .