نمودى و بر وى عرضه داشتى ، او را حاضر كرد و آنچه ميان او و معتضد رفت با او شرح داد و گفت : در اين كار « 1 » تأمل و تفكر كن و استكشافى تمام به جاى آور « 2 » و در بحث و تفحّص « 3 » به اقصى الغاية و ابلغ النهايه برس ، و « 4 » معلوم كن كه اين اسرار به معتضد چگونه « 5 » مىرسد و كه بر او رفع مىكند ؟ ، اگر حقيقت حال مكشوف گردانى و مرا معلوم كنى ارزاق و عطايات « 6 » زيادت گردانم و در حال به نقد خلعت « 7 » و جايزه « 8 » بدهم ، و بعد از آن هر روز از من اعزاز و تقريب و اكرام و ترحيب ديگر بينى ؛ و اگر اين حال همچنين مجهول « 9 » بماند ترا از خدمت خود دور كنم « 10 » ( و بفرمايم تا « 11 » نفى كنند ) « 12 » ، و بدين « 13 » هر دو « 14 » شرط كرد « 15 » . ( قاسم انشاى « 16 » قسم تقديم نمود « 17 » و به ايمان مؤكّد گردانيد ) « 18 » . صاحب خبر چون از كيفيت آن حال بىخبر بود اندوهگن « 19 » و حزين و دلتنگ و غمگين از خدمت قاسم بيرون آمد و همه روز تفكر ميكرد و تأمل مينمود تا به چه نوع بر حقيقت آن حال وقوف يابد . رايش بر هيچ تدبير قرار نمىگرفت و قلق و اضطرابش هر لحظه زيادت بود . صاحب خبر گفت : ديگر روز بر خلاف عادت پگاهتر به درگاه قاسم آمدم ؛ كه همه شب از آن حال آشفته و در
هامش
( 1 ) - مجا : حال
( 2 ) - مجا ، ت : به جاى آر
( 3 ) - مجا ، ت : استقصا
( 4 ) - مجا ، ت : بپرس
( 5 ) - مجا : چگونه به معتضد
( 6 ) - جزت : عطايات
( 7 ) - مجا : جامه و خلعت
( 8 ) - مجا :
ندارد
( 9 ) - مجا : مبهم و مجهول
( 10 ) - ت : بيرون كنم
( 11 ) - ت : تا به عمان
( 12 ) - مجا : عبارت ميان دو پرانتز را ندارد
( 13 ) - ت : برين
( 14 ) - مجا : دو
( 15 ) - مجا : ايمان غلاظ ياد كرد . ت : هر دو شرط كه كرد
( 16 ) - ت : اقسام
( 17 ) - ت : فرمود
( 18 ) - مجا : عبارت ميان دو پرانتز را ندارد
( 19 ) - ت : اندهگن