و ( شراب و « 1 » ) نشاط و طرب از نيمروز تا نيم شب مشغول بود ، و هر احتياط « 2 » كه ممكن باشد « 3 » در اختفا و استتار به جاى آورد ، و بيرون جوارى خواص و يك دو كس كه محلّ اعتماد تمام بودند ( بر آن ) « 4 » حال « 5 » وقوف نداشتند « 6 » .
و بامداد پگاه على الرسم برخاست و به سراى معتضد رفت ؛ و چون چشم معتضد بر وى افتاد گفت : يا قاسم چه بودى اگر ما را محرم خلوت و شريك سلوت خود دانستى و در پوشيدن جامههاى رنگين و نوشيدن جامهاى سنگين يار و همكار « 7 » ساختى ؟ قاسم زمين بندگى ببوسيد ( و صدق در صورت حال از وى بپرسيد « 8 » ) « 9 » و بر تشريف انبساط « 10 » كه ارزانى داشت شكر بسيار بگفت « 11 » و چنان فرا نمود كه منّت بسيار داشتم ، و « 12 » بيم آن بود كه از اندوه هلاك ( و از غم تلف ) « 13 » شود كه معتضد بر آن حال وقوف يافت . و گفت : اين قدر از احوال من كه احتياط « 14 » تمام كردهام « 15 » بر وى پوشيده نماند ، مرافق و منافع كه مرا حاصل است « 16 » چگونه مخفى ماند ؟ به خانه آمد « 17 » اندوهگن « 18 » و تافته ، و پريشانى به خاطر « 19 » ( راه يافته ) « 20 » . و او را در سراى « 21 » صاحب خبرى جلد بود كه امور سراها « 22 » و حجرهها « 23 » و بيوتات مطالعه كردى و محافظت
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد
( 2 ) - اساس : اختلاط
( 3 ) - مجا .
م : بود
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - مجا : حال او
( 6 ) - ت : ندانستند
( 7 ) - مجا : همكاسه
( 8 ) - اساس : بپرسيد . ت : ببوسيد . چاپى : نپوشيد
( 9 ) - مجا : عبارت ميان پرانتز را ندارد
( 10 ) - چاپى : كليهء نسخ : انبساط
( 11 ) - ت : گفت
( 12 ) - ت : اما
( 13 ) - مجا : ندارد
( 14 ) - ت :
كه با احتياط
( 15 ) - ت : كه كردهام
( 16 ) - چاپى : پس مواقفيكه مرا حاصل است
( 17 ) - م در حاشيه آورده : قاسم پس از آن ( به خانه آمد )
( 18 ) - ت : اندهكن
( 19 ) - مجا : پريشان خاطرت : و پريشانى بر خاطر
( 20 ) - مجا : ندارد
( 21 ) - مجا ، ت : ندارد
( 22 ) - ت : سرها
( 23 ) - اساس :
حجره . مجا : حجرها : ت : حجر