ابن وهب را بود نباشد ، و ممكن « 1 » همچنانكه در ساعت كار او برعكس شد از آن تو همچنان گردد . ( و در اين معنى ميگويم « 2 » ) :
شعر « 3 »
مشو به قدرت خود غرّه چون شوى قادر * چو ممكن است كه هر حال ضّد آن گردد
و گرچه عاجز باشى ز حق اميد مبر * كه لطف او سبب قدرت و توان گردد
جهان بگردد و ناگه شود جهان دولت * زمان نپايد « 4 » و حالات در زمان گردد
به هر دو حال چنان زى كه كمترك رنجى * ز حالتى كه از آن خصم شادمان گردد
و اگر كسى با او بد كرد چون قدرت يافت مكافات ( به نكويى ) « 5 » كند تا آن دشمنى به دوستى بدل شود ، چنان كه قرآن مجيد بدان ناطق است .
قوله تعالى :
( ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ )
« 7 »
چنان كه احمد بن خالد كرد ( و درين معنى مىگويم « 6 » ) :
هامش
( 1 ) - مجا : ندارد
( 2 ) - مجاوم : ندارد
( 3 ) - اساس ، م و چا :
ندارد . چب : نظم .
( 4 ) - مج : ببايد . مجاوت : نيايد ( تصحيح قياسى )
( 5 ) - مجا ، م : نيكويى
( 6 ) - عبارت ميان پرانتز در اساس نيست
( 7 ) - فصلت ، 34