بوديم ) « 1 » كه خبر بيمارى واثق شنيده « 2 » بوديم و از آنكه « 3 » پسرش را به خلافت اجلاس مىكنند محترز « 4 » ، كه چون اين پسر كوچك « 5 » باشد « 6 » ابن - الزيات بر ملك مستولى شود « 7 » و در ايذاء ما و قتل و تعذيب مستبد گردد و در اتلاف نفس و مال ما سعى كند و بدين سبب هلاك شويم « 8 » . چون ايتاخ درآمد شك نكرديم « 9 » كه او براى بليّتى « 10 » آمده است . و چون ما را اطلاق كرد و صورت حال با ما شرح داد خليفه « 11 » و ابن [ ابى ] داود را دعا گفتيم و با منازل خود رفتيم . و بعد از آن بيرون آمديم و بر راه ايستاديم « 12 » و انتظار مىكرديم بيرون آمدن ابن ابى داود « 13 » را از سراى خليفه . و چون او را بديديم پياده شديم و بر وى « 14 » دعا گفتيم و شكر كرديم « 15 » آن نيكويى را كه در حق ما فرمود . و « 16 » او پياده شدن « 17 » ما را بزرگ داشت و فرمود كه فرو مياييد « 18 » .
چون « 19 » فرو آمديم توقّف نمود تا باز سوار گشتيم و در ركاب او برانديم و از « 20 » كيفيت آن « 21 » ماجرا با ما حكايت مىكرد . ما شكر مىگفتيم و او لطف مىكرد كه اين كمتر « 22 » حقى است از حقوق شما و ببينيد « 23 » كه بعد از اين
هامش
( 1 ) - مجا : و در آن حالت از همه روز نوميدتر و شكستهتر بوديم . ت : و ما در آن حالت نوميد بوديم
( 2 ) - مجا : شنوده
( 3 ) - مجا ، ت : و ارجافى كه . چاپى : و از آن خائف كه . م : از آن خائف كه
( 4 ) - مجا ، ت :
محترز بوديم
( 5 ) - ت ، م و چاپى : كودك
( 6 ) - مجا : است
( 7 ) - مجا : باشد
( 8 ) - چاپى : همه هلاك شويم
( 9 ) - مج : نكردم
( 10 ) - م : كه از براى قتل كسى . چاپى : كه او از براى نكبتى
( 11 ) - مجا ، ت : خليفه را
( 12 ) - مجا ، ت ، م : بايستاديم
( 13 ) - ت : بابن داود
( 14 ) - مجا : او را
( 15 ) - ت ، م : گذارديم
( 16 ) - ت : ندارد
( 17 ) - ت : شد
( 18 ) - مجا : فرود مياييد
( 19 ) - مجا : و چون
( 20 ) - مجا ، ت : و او كيفيت
( 21 ) - مجا : ندارد
( 22 ) - مجا ، ت ، م : كمترين
( 23 ) - مجا ، ت : به بينيد . م : به بيند