يبغى الحريص « 1 » بجهله امنية * لم يحوها « 2 » و سيحتويه منيّته
كم من هوى يهوى به فى هوة * و منيّة قادت اليه امنيّته
و در حال صحّت و نفاذ امر از انقضاى مدّت عمر و زوال ملك انديشه كند و ذخيرهء روز قيامت را مدّخر گرداند تا در آن حال « 3 » ، ندامت و تأسفش نباشد چنان كه واثق را بود .
و دوم - آنكه [ اگر ] « 4 » در حال « 5 » عافيت و تندرستى اين تنبيهش حاصل نيامد كه زاد راه « 6 » آخرت به اعمال خير ساخته گرداند « 7 » در آن حالت كه مزاج از حدّ اعتدال انحراف نمايد آن قدر تدارك كه ممكن باشد از اقدام بر خيرات و اغاثت « 8 » مظلومان « 9 » و اعانت محرومان « 10 » به جاى آرد چنان كه واثق آورد . [ و من درين معنى مىگويم ] « 11 » :
شعر
به تندرستى اگر كردهاى بدى با خلق * به نيكويى بدلش كن به وقت بيمارى
اگر بمانى گردى « 12 » به ذكر خير سزا * و گر بميرى « 13 » فضل حقت كند يارى
هامش
( 1 ) - مجا : الحريفين
( 2 ) - لم يجوها .
( 3 ) - مجا ، ت و چاپى : حالت
( 4 ) - از چاپى افزوده شد
( 5 ) - مجا : حالت
( 6 ) - ت : از راه
( 7 ) - اساس ، مجاوت : گردانيدى
( 8 ) - چاپى : رعايت
( 9 ) - مجا : محرومان
( 10 ) - مجا : مظلومان
( 11 ) - اساس : ندارد . ت ، چا ، چب : و درين معنى مىگويم
( 12 ) - اساس گردد
( 13 ) - چاپى : نمانى