چنان كه مردمان را بار نمىداد « 1 » ، در اين ايّام احمد بن داود « 2 » القاضى به نزديك او رفت ، و واثق او را به كنيت ياد كردى ، گفت : يا عبد اللّه ذهب « 3 » منّى الدنيا و آلاخرة : دنيا و آخرت هر دو از من برفت ، آخرت از دست دادم و دنيا با من وفا نكرد .
شعر :
دنيا به دين خريدم و كردم زيان بدين * دنيا وفا نكرد ، ز دستم برفته دين « 4 »
احمد بن داود « 5 » گفت : كلا يا امير المؤمنين ، مبادا كه چنين باشد .
گفت : بلى چنين است دنيا اينك برفت كه اجل نزديك رسيد ، و آخرت به كردارهاى بد و عملهاى قبيح كه پيش از اين كردهام از دست دادم . هيچ دوائى ميدانى كه مرا اين لحظه نافع باشد . احمد بن ابى داود « 6 » گفت گفتم « 7 » :
يا امير المؤمنين محمد بن عبد الملك بسيار مردمان بزرگ را از كتاب و عمال و متصرفان و اهل دواوين ( معزول كرد ) « 8 » و محبوس گردانيد « 9 » . و زيادت « 10 » چيزى از مصادرهء ايشان حاصل نشده است و ايشان خلقى بسيارند و چندين هزار دست از اتباع و اشياع و خويشان « 11 » و متعلقان « 12 » و دوستان ايشان به
هامش
( 1 ) - ت : چنان كه مردمان را شش روز بار ندادند . م و چاپى : چنان كه مردمان را شش روز بار نداد
( 2 ) - عربى و چا : احمد بن ابى داود
( 3 ) - م : وهبت
( 4 ) - مصراع در مجا و ت چنين است : دنيا وفا نكرد و ز دستم برفت دين . چا : دنيا وفا نكرد و برفتم ز دست دين
( 5 ) - مجا : احمد . عربى و چا : احمد بن ابى داود
( 6 ) - مجا : احمد
( 7 ) - مجا : ندارد .
( 8 ) - مجا : ندارد . ت ، م : معزول كرده است
( 9 ) - مجا : كرده . مجا ، م افزوده : و حبسها از ايشان پر كرده
( 10 ) - ت : زيادتى
( 11 ) - ت : و زن و فرزند و خويش و پيوند
( 12 ) - ت ، م : و متعلقان و پيوستگان