عفو از سر آن در گذرى و روعت « 1 » او را به امن و خوف او « 2 » به رجا مبدّل گردانى . « 3 »
العربيّه : « 4 »
لا تنهرنّ « 5 » عّلى من جاء معتذرا * و قلبه خافق من كثرة الوجل
و لا تثرب « 6 » عليه بعد توبته * اليس بكفيّه ذلا حيرة الخجل
الفارسيّة :
مجرم « 7 » كه طلبكار صفاى عفو است * چون عذر گنه خواست سزاى عفو است
آنكس كه ز تو گريخت « 8 » چون در تو گريخت * ذكر گنهش مكن كه جاى عفو است
الحكاية الثامنة - سليمان بن وهب حكايت كرد گفت : من و ابن الخصيب و خلقى بسيار از عمال و متصرفان در حبس محمد بن عبد الملك الزيّات « 9 » محبوس و مقيّد بوديم ، و در آخرين نوبت كه او وزير واثق بود و از « 10 » بقاياى مصادرات مطالبه كرد و از فرج نوميدى و از خلاص يأس تمام حاصل بود ، و واثق را در آن ايّام عقد صحت واهى شده و بيمارى « 11 » سخت گشته بود
هامش
( 1 ) - چاپى : رعب
( 2 ) - مجا : ت : او را
( 3 ) - مجا افزوده :
و در اين معنى مىگويم . ت : و در آن معنى مىگويم
( 4 ) - مجا : شعر
( 5 ) - مجا : لا ينهون
( 6 ) - مجا : يثرب
( 7 ) - ت : محرم .
( 8 ) - ت : آنكس كه از تو مىگريخت .
( 9 ) - مجا : الزياد
( 10 ) - ت :
و از ما م : از ما
( 11 ) - مجا : شدت و بيمارى . عربى : اذا شتدت علة الواثق