ميدان بغى جولان نمودند و در تيه جهالت سرگردان گشتند . و امير المؤمنين به مواعيدى كه خلف بدان « 1 » راه نيابد و عطايى كه تأخير در آن متصور نباشد استمالت ايشان مىفرمود و مواعظ « 2 » حسان « 3 » و نصايح خوب او « 4 » و قبايح افعال و منكرات اعمال نهى مىكرد . ايشان از آنچه مصلحت ايشان بود ابا مىكردند « 5 » و از به افتاد خود امتناع مىنمود « 6 » تا از جهل و طغيان و تمّرد و عصيان بدان سرايت كرد كه يك روز نام خلافت بر ديگرى نهادند [ و اسم « 7 » خلافت « 8 » بر خود « 9 » ] « 10 » . امير المؤمنين فكرت صائب و رويّت ثاقب را در حلّ « 11 » نظام اجتماع و حسم « 12 » موّاد امتناع و به سبب « 13 » حكمت « 14 » و تفريق جماعت ايشان كار فرمود و آن زمره را كه سر از ربقهء طاعت گردانيده « 15 » به پاى « 16 » قهر كوفته گردانيد و به دست قدرت شكسته كرد ، بعضى را قصاص فرمود و از طايفهاى كه عفو ممكن بود ارزانى داشت ، و اشتعال آن نايره يك لحظه بود باز « 17 » منطفى گشت و هيجان آن فتنه يك روز بود ديگر بار ساكن شد ، و خداى - تعالى - آمال ايشان مخيّب و اطماع ايشان مكذّب گردانيد ، و بيخ آن فتنه كنده و اصل آن جمعيّت پراكنده شد ، و هم بدان تيغ كه بركشيده بودند كشته گشتند و هم بدان آتش كه افروخته بودند سوخته شدند . و امير المؤمنين در حق ايشان صفح شامل و انعام كامل را كار فرمود و هفوات « 18 » ايشان را به عفو و عثرات ايشان را به اقالت « 19 »
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : بران . م ، درو
( 2 ) - ت ، چاپى : و به مواعظ
( 3 ) - م و چاپى : احسان
( 4 ) - ت : از
( 5 ) - مجا و چا : مىنمودند
( 6 ) - مجا : مىكردند
( 7 ) - م : رسم
( 8 ) - ت : خلاف
( 9 ) - م و چاپى :
بستند
( 10 ) - مجا : عبارت ميان دو قلاب را ندارد
( 11 ) - ت : در حال
( 12 ) - اساس : حشم . م : حسم حشم
( 13 ) - ت : و تست . م : تشتت
( 14 ) - ت ، م : كلمه . چاپى : كلمهاى .
( 15 ) - ت : گردانيده بودند
( 16 ) - مجا : براى
( 17 ) - چاپى : كه
( 18 ) - ت : هفوت
( 19 ) - چا : اقاله