در چهار بالش خلافت نشاندند « 1 » و قاهر را در سراى ابن طاهر محبوس كردند .
ابو على بن مقله كه وزير مقتدر بود و در آن سه روز متوارى شده بود ظاهر شد و مردمان او را تهنيت مىگفتند . « 2 » ناگاه على بن عيسى را ديد كه نزديك « 3 » او درآمد و مدتها بود كه محبوس بود ، چنان كه ذكر رفت ، و در اين سه روز كه غوغا كردند او را خلاص كرده بودند و پنهان بود . و چون مقتدر با مسند خلافت رسيد با خود گفت « 4 » كه اگر استتار « 5 » كند « 6 » يمكن كه « 7 » بر وى دست يابند و پندارند كه او اين حادثه را فرصتى شمرده است خلاص خود را و « 8 » كار بر وى سختتر شود . با خود مقرّر كرد كه بروم و نفس تسليم « 9 » كنم ، اكثر « 10 » ما فى الباب آن بيش نباشد كه مرا « 11 » با حبس فرستند ، و به نزديك ابن مقله درآمد . مونس كه مدار كار مقتدر بر وى بود از وى بدين ظهور منّت داشت و او را به لطف و بشاشت تلقّى « 12 » كرد و راى او را بر اين كه « 13 » التجا با حضرت مقتدر آورد صايب شمرد . و در حال مقتدر را از اين اعلام كردند و حال عرضه داشتند . و جواب مقتدر بر نيكوترين وجهى باز رسيد و على بن عيسى را اشراف فرمود بر ابن مقله « 14 » و اجتماع با او در ساير امور مملكت چنان كه ابن مقله در هيچ تدبير از مصالح ملك بىمشورت او انفراد ننمايد « 15 » و على بن عيسى در ديوان مظالم بىاستطلاع ابن مقله حكم و نظر نكند « 16 » .
و در حال لباس على بن عيسى « 17 » بگردانيدند . و ديگر روز بيامد و در سراى
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : بنشاندند
( 2 ) - ت : مىكردند
( 3 ) - ت :
به نزديك
( 4 ) - مجا : انديشيد
( 5 ) - اساس : استار
( 6 ) - ت : ندارد
( 7 ) - ت : ندارد
( 8 ) - از ت
( 9 ) - ت : ندارد
( 10 ) - ت : اگر
( 11 ) - ت : مرا بار ديگر
( 12 ) - ت : تلقين
( 13 ) - ت : درين كه .
( 14 ) - مج و مجا : و ابن مقله
( 15 ) - ت : نفرمايد
( 16 ) - اساس : كند
( 17 ) - ت : مقله