نذير در رفت « 1 » و بشير بيرون آمد و حال بر ساده عرضه داشت « 2 » و اجازت يافته به خلاص من از آن ورطه . و در حال « 3 » بفرمود تا بندها از من برگرفتند و در حمّام بردند و جامههاى لايق بياوردند تا در پوشيدم . و بعد از آن كار من هر روز نيكوتر شد « 4 » تا آنگاه كه « 5 » مرا با آن « 6 » مقام رسانيدند . و ابو الحسن - بن جعفر بن ثوابه « 7 » را كه صاحب ديوان انشا بود بفرمودم تا از زبان مقتدر به اصحاب اطراف بنويسد « 8 » ( و ايشان را از آنكه « 9 » ) منصب وزارت با من دادهاند و مرا با حالت اول رسانيده « 10 » اعلام كند . و او نسخهاى « 11 » بكرد و به همه يك نسخه نبشت « 12 » . و گفتهاند كه در آن معنى هيچكس به از آن ننوشت « 13 » .
و ترجمهء يك فصل از آن نامه اين است : « و چون امير المؤمنين مستغنى نبود از او و مملكت به دو محتاج و دولت به دو مفتقر ، و كفايت او در اثارت مال ناگزير و شهامت او در استقامت مملكت دستگير ، اين تيغ برّان « 14 » از غمد « 15 » بركشيد و حدّت و صرامت « 16 » در تدبير امور برقرار اوّل يافت بل زيادت و او در تدبير مصالح ملك و امضاى اوامر دولت بر قاعدهء اول به كار خويش مشغول گشت . گفتى « 17 » هرگز آن كار را فرو نگشاده بودند و آن زيور بر ديگرى نبسته ، چه او حوّل « 18 » قلب و محنّك « 19 » مدرّيست كه مىداند « 20 »
هامش
( 1 ) - اساس : در وقت
( 2 ) - مجا ، م : عرض فرموده بود . ت : عرضه فرمود
( 3 ) - مجا : در حال .
( 4 ) - مجا ، ت ، م : بود
( 5 ) - مجا : تا آنگه كه
( 6 ) - ت : باز با آن
( 7 ) - ت : ؟ ؟ ؟
( 8 ) - مجا :
نويسد
( 9 ) - مجا : كه
( 10 ) - ت : رسانيدهاند
( 11 ) - اساس :
نسخه
( 12 ) - مجا : نوشت . ت : ست
( 13 ) - ت : ننوشته است
( 14 ) - مجا : بران را
( 15 ) - مجا : عمد
( 16 ) - م : حراست . ت : صرامت او
( 17 ) - ت : و گفتى
( 18 ) - ت : آن حول
( 19 ) - مجا : محل
( 20 ) - مج و مجا : مىداند . م : او مىداند