در محنت كه بر تو بسته شدست * زود باشد كه باز خواهى ديد
هر كه بد كرد باز بيند زود * نيكويى كن چو باز خواهى ديد « 1 »
الحكاية السابعة - ابو قيراط الكاتب حكايت كرد كه چون مدّت حبس على بن عيسى در سراى مقتدر « 2 » تطاول پذيرفت و از حدّ اعتدال در گذشت و مردمان از خلاص او نوميد گشتند ، ابو الهيجا و ناروك « 3 » و طبقهء « 4 » اركان دولت و قوّاد لشكر و امراى حشم مقتدر كه از او آزرده بودند اجماع و اتفّاق كردند بر آنكه مقتدر را خلع كنند و قاهر را در مسند خلافت بنشانند .
و چنان « 5 » كردند كه « 6 » در « 7 » زندانها بشكنند « 8 » و بعضى از « 9 » سراهاى مقتدر غارت فرمودند « 10 » ، و على بن عيسى « 11 » از آن موضع كه محبوس بود بيرون آمد و سه روز در ديگر جاى « 12 » متوارى بود . و مدّت خلافت قاهر سه روز پيش برنداشت و پيادگان بىمواعده و مراسلهاى از مقتدر و حيله و تدبيرى كه از او صادر شد خروج كردند و ابو الهيجا و ناروك « 13 » را بكشتند « 14 » و سراى مونس « 15 » را سوراخ كردند و مقتدر را از آنجا بيرون آوردند و
هامش
( 1 ) - چاپى : پس نكو كن چو باز خواهى ديد
( 2 ) - چاپى :
در سر من راى
( 3 ) - چا : نازوك . چب : نازول
( 4 ) - ت : و طبقهاى از
( 5 ) - مجا : چنان
( 6 ) - مجا ، ت : ندارد
( 7 ) - ت : ندارد
( 8 ) - مجا ، ت : بشكستند
( 9 ) - مج و مجا : در
( 10 ) - مجا : كردند
( 11 ) - مجا : موسى
( 12 ) - مجا ، ت : جائى ديگر
( 13 ) - مجا ، چا :
نازوك . چب : نازول
( 14 ) - مجا نكشتند
( 15 ) - اساس : ندارد .
ت : و سراى مونس سرا .