جرأت مزين « 1 » است « 2 » با كسرى « 3 » كه غلبه « 4 » آن بود كه پاى بر سر گنج داشت و از مادر موسى درخواست كرد و گفت : از ساده « 5 » اجازت خواه در تعذيب و ايذاء او تا مال « 6 » ظاهر گرداند . و به ساده مقتدر و والدهء او « 7 » و خالهء او حاطف « 8 » و مادر فرزند معتصم دستبويه « 9 » را خواست كه تدبير در مهمّات ملك و نظر در مصالح دولت ايشان مىكردند و به اتفّاق اوامر و نواهى اصدار مىفرمودند كه مقتدر « 10 » كودك بود . و مادر موسى « 11 » برفت و در حال باز آمد و گفت « 12 » : مىفرمايند كه راست مىگويى ، فرمان تو بر او نافذ و دست تو بر او مطلق گردانيديم « 13 » هرچه ترا مىبايد و مصلحت مىدانى در حق او بفرماى . بفرمود تا مرا بندى گران بنهادند و در ميان راه « 14 » در آفتاب گرم بداشتند و جبّهء صوف گوسفند « 15 » در من پوشانيدند و غلى بر گردن « 16 » نهادند . و نزديك بود كه از سختى آن حالت هلاك شوم و در ذنوب خويش « 17 » و معاملهاى كه با مردمان كرده بودم در روزگار دولت خود تأمل كردم ، هرچه « 18 » با من مىكردند از نهب مال و قبض ضياع و به
هامش
( 1 ) - ت : مرين . چاپى : حرينى
( 2 ) - مجا : بود
( 3 ) - م و چاپى افزوده : و حجام با حجاج بن يوسف
( 4 ) - م : علت . چاپى : نه علت .
( 5 ) - چاپى : ساره
( 6 ) - مجا : تأمل
( 7 ) - ت : ندارد
( 8 ) - ت و چاپى :
خاطف
( 9 ) - م : دستيور . چاپى : دستونه
( 10 ) - ت : معتذر
( 11 ) - ت ، م و چاپى : ام موسى
( 12 ) - ت : باز آمد گفت
( 13 ) - ت ، م ، گردانيدم
( 14 ) - مجا : سراى . ت : سرا
( 15 ) - مجا : و جبهء صوف در آب پاى گوسفند . ت : و جبهء صوف در آب بايهء گوسفندان آغشته . م : و جبهء صوف در آب مايهء گوسفند آغشته . چاپى : و جبهء صوف در آب پاچه گوسفند آغشته
( 16 ) - مجا ، ت : بر گردن من
( 17 ) - ت : و در وزارت خويش . م : و در نوبهء وزارت خويش . چاپى : و در نوبت وزارت خويش
( 18 ) - مجا : و هرچه