وجدت « 1 » ربّى يقضى ما يريد « 2 » ولا * يخفى عليه خفّى فى الورى و جلىّ
الفارسيّه :
چو ظاهر است كه بر بندگان نخواهد رفت * خلاف آنكه خدا كرد در ازل تقدير
خلاص ندهد از رنج جز رضا به قضا * مفيد نبود اگر چه بسى كنى تدبير
الحكاية السادسة - ابو الحسن بن الفرات حكايت كرد ، در نوبت دوم كه وزارت المقتدر باللّه بر او مقرّر شده بود ، در آن وقت « 3 » كه من در سراى مقتدر محبوس بودم ، ابو الهيثم ابو العبّاس « 4 » بن محمد بن ثوابه الانصارى « 5 » به نزديك من درآمد و مرا تكليف كرد [ كه ] به سيزده هزار هزار « 6 » دينار حجتّى بنويس كه به ديوان المقتدر باللّه رسانى . گفتم : در مدّت وزارت من چندين مال از آن « 7 » بيت المال و خزاين خلفا بر دست من نگذشته « 8 » تا بدان چه رسد كه مرا از خاصّهء خود توجيه بايد كرد . گفت : به طلاق سوگند خوردهام كه اين خط بدين مبلغ از تو بستانم . خطى نبشتم « 9 » به سيزده هزار هزار ، درم و دينار معيّن نكردم « 10 » و ننوشتم « 11 » كه كرا « 12 » مىبايد رسانيد « 13 » گفت : دينار بنويس « 14 » تا سوگند من راست كرده باشى . دينار بنوشتم و در
هامش
( 1 ) - مج : و جدى . مجا : وجد . ت : و رجل
( 2 ) - مجا : نريد
( 3 ) - ت : كه در آن وقت
( 4 ) - مجا : ابو الهاشم بن العباس . م : ابو الهاشم العباس
( 5 ) - م : ثوابه الانبارى . چاپى : ثوابة الانبارى
( 6 ) - ت : سيزده هزار
( 7 ) - مجا : ندارد
( 8 ) - مجا : نگذشت
( 9 ) - ت : بنوشتم
( 10 ) - م :
ولى دينار و درم معين نكردم
( 11 ) - اساس : بنوشتم . مجا : ندارد
( 12 ) - جزت ، م و چاپى : مرا
( 13 ) - ت : ندارد
( 14 ) - اساس : برسان :