و شرمسار نگشتى و اعتذار نبايستى نمود ، و اين ابيات هم « 1 » در اين معنى گفتهء « 2 » من است :
شعر : « 3 »
بر اهل فضل و نعم قول « 4 » حاسدان مشنو * كه آن ز غايت حرص است و فرط بدخواهى
هميشه بر دل حاسد غم حسد باشد * چو كوه ، چهرهء او زان سبب بود « 5 » كاهى
خداى - جلّ جلاله - عليم و آگاهست * كه حاسدان را نبود از ايزد « 6 » آگاهى
به قول حاسد و بدگوى رنج كس مطلب * چو بر خلايق باشى تو آمر و ناهى « 7 »
برادران ز حسد « 8 » قصد يكدگر كردند * بدين دليل بود حال يوسف چاهى
و دوم - آنكه چون از پادشاهى فرمانى صادر شود در حال انقياد بايد نمود « 9 » ، كه توقف در فرمانبردارى پادشاهان موجب هلاك « 10 » گردد و در دين و دنيا او را زيان دارد . و فرمان بارى - تعالى - در مصحف « 11 » مجيد بدين « 12 » معنى « 13 » ناطق است « 14 » . قوله تعالى :
هامش
( 1 ) - ت : نيز هم
( 2 ) - ت : از گفتهء
( 3 ) - مجا : الفارسيه
( 4 ) - مجا : قصد
( 5 ) - جزت : همى
( 6 ) - ت : بر ايزد
( 7 ) - در نسخ مجاوت اين بيت به جاى بيت سوم آمده است
( 8 ) - اساس : برادران حسد
( 9 ) - مجا ، ت : انقياد بايد فرمود و امتثال نمود .
( 10 ) - مجا : هلاك اين . ت ، م :
هلاك اين كس
( 11 ) - م : كلام
( 12 ) - ت ، م : برين
( 13 ) - م : موجب
( 14 ) - مجا ، ت ، م افزوده : آنجا كه مىفرمايد