تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
گفت : حاجت آنست كه « 1 » اجازت فرمايى تا با شهر و بلد « 2 » و اهل و ولد « 3 » روم . امير المؤمنين گفت : چنان كنم امّا آنچه از مصالح « 4 » جاه و معاش و اسباب و املاك خود كه بدان محتاج باشى - و مثل تو مردى از جنس چنين « 5 » مصلحتى مستغنى نباشد - درخواست كن . گفت : عمّال و كارداران امير المؤمنين با داد و انصاف‌اند « 6 » و عدل امير المؤمنين مرا از آنكه مال « 7 » از او خواهم « 8 » مستغنى گردانيده است و امور « 9 » من مستقيم و احوال من منتظم است و از آن اهل « 10 » شهر من همچنين ، به عدل شامل امير المؤمنين و سايهء دولت او « 11 » ، نيكو نباشد كه مال او « 12 » غنيمت شمرم . رشيد گفت : بازگرد در حفظ و عصمت بارى - تعالى - « 13 » و اگر حاجتى سانح و مهمّى عارض شود عرضه‌دار و به ملتمسات « 14 » و مرادات انبساط نماى و در مكاتبه و مراسله « 15 » گشاده دار . « 16 » اموى « 17 » او را وداع كرد . و چون بازگشت رشيد فرمود « 18 » يا مناره « 19 » همين ساعت او را برنشان و همچنين كه « 20 » آورده‌اى به تعجيل او را « 21 » به مركز عزّ و مقّر دولت او رسان و هم در آن مجلس « 22 » از آنجا كه « 23 » او را برگرفتى بنشان « 24 » و بازگرد . و چنان « 25 » كردم كه فرمود .
هامش
( 1 ) - ت : كه مرا ( 2 ) - مجا : بلد ( 3 ) - مجا : بلد ( 4 ) - ت : در مصالح ( 5 ) - ت : اين ( 6 ) - ت : انصافند . ( 7 ) - مجا ، م : از مال . ت : از مال او ( 8 ) - مجا ، ت ، م : سؤال كنم ( 9 ) - ت : امروز ( 10 ) - مجا : ندارد ( 11 ) - ت : وى ( 12 ) - ت ، م : او را ( 13 ) - ت ، م : خداى تعالى ( 14 ) - مجا : و ملتمسات ( 15 ) - ت ، م : و مراسلت ( 16 ) - مجا : ندارد ( 17 ) - مجا : و اموى ( 18 ) - مجا ، ت ، م : گفت ( 19 ) - اساس : منار ( 20 ) - مجا ، م : و همچنانكه ( 21 ) - مجا ، م : او را به تعجيل ( 22 ) - ت ، م : در آن مجلس كه ( 23 ) - ت ، م : ندارد ( 24 ) - ت ، م : مكرم و معظم بنشان ( 25 ) - مجا : چنان