تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
است و به سعت نعمت و كثرت اولاد و رفعت جاه ممتاز « 1 » كرده ، از حسد بر وى افتراها كرده‌اند و دروغها بر وى بافته تا باشد كه اين نعمت از وى زايل توانند كرد ، و ما او را به قول اصحاب اغراض برنجانيديم و اولاد و اصحابش را بترسانيد « 2 » ، و به ازعاج از اهل و ولد و اخراج از خانه و بلد فرمان داده « 3 » . بشتاب و بند از او برگير و او را مرفّه و مكرّم به نزديك من آر . در حال « 4 » بيرون رفتم و بند از پاى او برگرفتم . به نزديك « 5 » امير المؤمنين در آمد « 6 » و به خلافت « 7 » بر وى سلام كرد و امير المؤمنين جواب خوب باز داد ، و مىديدم كه آب حيا در بشرهء امير المؤمنين مىگرديد و از آن تكليف كه او را فرموده بود خجل مىشد . و فرمود تا بنشست و امير المؤمنين روى به دو آورد و از احوال او مىپرسيد . « 8 » بعد از آن گفت : آوازهء كمال « 9 » عقل و وفور خرد و غايت « 10 » فضل « 11 » و حسن هيأت « 12 » و فصاحت لهجهء تو به ما رسيده بود خواستم كه ترا ببينم و سخن تو بشنوم و با تو نيكويى كنم . حاجتى كه دارى رفع كن و مرادى كه هست به التماس آن انبساط نماى . آن مرد « 13 » امير المؤمنين را دعا گفت و آن الطاف را « 14 » به شكر مقابل « 15 » كرد و گفت : حاجت به خدمت امير المؤمنين يكى بيش نيست . امير المومنين فرمود « 16 » هرچه هست مقضى است و هر مرادى كه هست مبذول . آن مرد « 17 »
هامش
( 1 ) - مجا : مميز ( 2 ) - ت ، م : بترسانيديم ( 3 ) - م : داديم ( 4 ) - ت : من در حال ( 5 ) - مجا : و او را به نزد ( 6 ) - مجا : درآوردم ( 7 ) - مجا : و به خلاف ( 8 ) - ت : پرسيد ( 9 ) - مجا : ندارد ( 10 ) - مجا : غاية ( 11 ) - ت ، م و چاپى : و غايت فضل و وفور خرد ( 12 ) - مجا : هيئت ( 13 ) - مجا ، ت ، چاپى : اموى ( 14 ) - ت : او را ( 15 ) - ت ، م : مقابله ( 16 ) - ت ، م : گفت ( 17 ) - مجا ، ت ، و چاپى : اموى