تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
نيز در تقدير او خلاف اين است رضا به قضا و صبر در بلا و تسليم و تفويض به رأى او « 1 » بايد « 2 » . من پنداشتم كه تو اين مىدانى ، اكنون حدّ عقل و نهايت « 3 » خرد تو بدانستم . بعد از اين با تو سخن نگويم تا « 4 » حضرت امير المؤمنين ميان من و تو جدا گرداند . و بعد از آن روى از من بگردانيد و از وى يك كلمه نشنيدم « 5 » بيرون از قرآن « 6 » و تسبيح الّا آنكه ضرورتى بودى از آب خواستن و غير آن كه مردم را بدان « 7 » احتياج باشد . تا آنگاه كه روز سيزدهم بعد از نماز پيشين به كوفه رسيديم و مجمّزان چند فرسنگ به تعرّف احوال و تفحّص كار من استقبال كرده بودند ، و آخر روز به درگاه امير المؤمنين رسيديم « 8 » و زمين بوسه دادم . گفت : بيار تا چه دارى و نيز « 9 » بپرهيز از آنكه يك لفظ از تو « 10 » فوت شود . « 11 » من جملهء احوال از اول تا به آخر حرفا بعد حرف با او حكايت كردم تا آنجا كه ذكر فاكهه و طعام و بخور « 12 » تا آخر قصّه ؛ و روى رشيد افروخته مىشد از آن « 13 » حكايت و تا آنجا كه در محمل من « 14 » او را توبيخ كردم و خطابى كه او با من كرد و جوابى كه مرا گفت « 15 » . رشيد « 16 » گفت : و اللّه كه اين مرد « 17 » راست مى - گويد ؛ اين مردى است كه خداى « 18 » - او را « 19 » عزيز و مكّرم گردانيده
هامش
( 1 ) - ت ، م : آن ( 2 ) - مجا : بايد كرد ( 3 ) - مجا : غايت ( 4 ) - مجا ، ت : تا آنكه . ( 5 ) - مجا : نشنودم . ت : نشنودستم ( 6 ) - مجا ، ت : بيرون قرآن ( 7 ) - مجا : ندارد ( 8 ) - مجا : و م افزوده : در رفتم . ت : و در رفتم ( 9 ) - مجا : ندارد ( 10 ) - مجا : بر تو ( 11 ) - مجا افزوده : كه عرضه دارى . ت : كه عرضه ندارى ( 12 ) - ت : و طعام و طهور و بخور و صلاة ( 13 ) - ت : از شنودن آن ( 14 ) - اساس : مجا : محل و تا آنجا كه من . ت : تا آنجا در محمل من ( 15 ) - مجا : و جوابى كه گفت ( 16 ) - ت : هارون الرشيد ( 17 ) - ت : و اللّه اين مرد ( 18 ) - مجا : كه اين مرد را خداى عز و جل . ت : كه اين مرديست كه خدا ( 19 ) - مجا : ندارد