انتقام كند . و نيز مىدانم كه چون « 1 » سلامت جانب و برائت ساحت من و آنكه دشمنان و حاسدان بر من حسد بردهاند و به اباطيل و اكاذيب راى او را بر من متغيّر گردانيده معلوم او گردد و بداند كه هرچه ايشان گفتهاند نتيجهء حقد و حسد بوده است و دروغ « 2 » و مفتريات است « 3 » ، خون من حلال ندارد و از از عاج و ايذاء من احتراز « 4 » نمايد ، يا مرا « 5 » مكرّم بازگرداند يا معظّم و محترم بر درگاه خود بدارد . و اگر چنان كه در علم و تقدير سابق « 6 » بارى - تعالى - مقدّر است « 7 » كه از وى بادرهء « 8 » شرى « 9 » و عاديهء « 10 » مضرّتى « 11 » به من رسيده باشد « 12 » و ريختن خون من بر دست وى وقت آمده ، جملهء « 13 » ملايكه و انبيا و اهل زمين ( و سما ) « 14 » اتفّاق و اجماع كنند ( و خواهند ) « 15 » كه از من بگردانند « 16 » نتوانند . پس به نقد اندوه كارى كه ساخته شده است و غم تدبيرى كه پرداخته گشته است « 17 » به خويشتن كشيدن و بىفايده « 18 » عيش بر خويشتن « 19 » منغّص « 20 » گردانيدن و وقت برخورد پريشان داشتن از قضيّهء عقل و مقتضاى خرد دور افتد ، و مع هذا و اثقم به حسن ظنّ به كمال « 21 » مرحمت و غايت « 22 » عاطفت آنكه بيافريند و روزى دهد « 23 » و زنده گرداند كه كار من بر نيكوترين وجهى ساخته گرداند و بر خوبترين « 24 » نوعى بسازد . و اگر
هامش
( 1 ) - ت : ندارد
( 2 ) - مجا : و چون دروغ . . .
( 3 ) - مجا :
و مفتريات باشد . ت : و مفتر است . م و چاپى : و افتراست
( 4 ) - مجا ، ت ، م و چاپى : حيا .
( 5 ) - مجا : و مرا
( 6 ) - مجا : در علم سابق
( 7 ) - مجا :
ت : معلوم و مقدر است
( 8 ) - مجا و چا : نادرهء . م : نايره ( اساس بىنقطه )
( 9 ) - م و چاپى : شررى
( 10 ) - م : عاريهء
( 11 ) - چاپى : ضررى
( 12 ) - ت : نزديك رسيده باشد
( 13 ) - مجا ، ت : و جملگى
( 14 ) - مجا : ندارد
( 15 ) - مجا : ندارد
( 16 ) - مجا : ندارد
( 17 ) - ت : شده است
( 18 ) - ت : و بىوفا
( 19 ) - مجا : خود
( 20 ) - ت : منقص . م : منقض
( 21 ) - مجا : و كمال
( 22 ) - اساس : عنايت
( 23 ) - مجا : بدهد
( 24 ) - مجا ، ت : خوبتر