و نمىدانى كه آخر تو چون خواهد گشت « 1 » ( و بر چه مقرّر خواهد شد « 2 » ) « 3 » ؟
در آن « 4 » تفكّر نمىكنى و انديشهمند « 5 » نمىشوى « 6 » ( و از خوف جان و مال و فراق اهل و فرزند و خويش و پيوند متأثّر نمىشوى ) « 7 » ، و من ترا مردى عاقل و فاضل « 8 » مىدانستم . چون اين سخن بشنيد در جواب گفت :
( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ )
. « 21 » فراست من در حق خود خطا كردى كه من ترا مردى عاقل « 9 » و كامل بصيرت و صافى سيرت « 10 » مىدانستم و گمان بردم كه اين قربت و منزلت تو « 11 » به نزديك خلفا از كمال « 12 » عقل و وفور خرد است ، « 13 » چنين كه من نگاه مىكنم سخن تو سخن عوام و عقل تو و عقل عوام برابر است امّا آنكه گفتى از خوف امير المؤمنين و آنكه مرا از اهل و ولد « 14 » از عاج كرده است وثوق تمام حاصل است مرا به خداى - عزّ و جلّ - كه نواصى عباد به دست قدرت و مشيّت « 15 » اوست و امير المؤمنين مالك نباشد كه نفس خود را يا غيرى « 16 » ضّرى و نفعى رساند الّا بمشيّة اللّه « 17 » - تعالى - و من هيچ گناه ندارم به نزديك « 18 » امير المؤمنين كه به سبب آن بترسم « 19 » كه از من « 20 »
هامش
( 1 ) - مجا : شد . ت : نشست . م : بود
( 2 ) - ت ، م : گشت
( 3 ) - مجا : عبارت ميان دو پرانتز را ندارد
( 4 ) - ت ، م : و در آن
( 5 ) - مج ، مجا : انديشمند
( 6 ) - ت : نمىباشى
( 7 ) - مجا : عبارت ميان دو قلاب را ندارد
( 8 ) - مج و مجا : عاقل فاضل
( 9 ) - ت : تمام عاقل م : تمام عقل
( 10 ) - مجا : صافى سيرت . م و چاپى : صافى سريرت
( 11 ) - ت : ندارد
( 12 ) - ت : به كمال
( 13 ) - مجا : تست . ت ، م : يافتهاى
( 14 ) - مجا : از خان و مان
( 15 ) - مجا : ندارد
( 16 ) - ت ، م : غيرى را
( 17 ) - مجا : به مشيت او . م : به مشيت اللّه
( 18 ) - مجا :
م : نزديك
( 19 ) - مجا : ترسم
( 20 ) - مجا : مرا
( 21 ) - البقره ، 151