مهر برگرفت و مطالعه كرد . چون تمام بخواند فرزندان و حواشى و خدم و بندگان « 1 » را آواز داد و خلقى بسيار « 2 » جمع شدند و يقين شد « 3 » كه « 4 » همين لحظه مكروهى به من رساند ، « 5 » و طمع من از طاعت او و حيات خويش « 6 » منقطع شد « 7 » . و چون تمامت جمع شدند ، گفت : مىبايد كه همين لحظه جمله پراكنده شويد و هر يك به موضع و مسكن ( و با خانهء « 8 » خود ) « 9 » رويد ، « 10 » و به ايمان غلاظ و شداد و عتاق و طلاق و حجّ و صدقه و وقف مؤكّد گردانيد ( كه اگر دو تن از ايشان ) « 11 » در موضعى جمع شوند « 12 » تا آنگاه كه « 13 » او اجازت فرمايد « 14 » ، و گفت : اين فرمان « 15 » امير المؤمنين است كه « 16 » مرا به درگاه خود « 17 » خوانده است ( و بعد از آنكه « 18 » ) مرا نظر بر توقيع او « 19 » افتاد يك لحظه توقف ننمايم . و به حرم و اهل پرده وصيّت به نيكويى كرد « 20 » و گفت : مرا در رفتن « 21 » به درگاه امير المؤمنين به صحبت « 22 » هيچ كس حاجت نيست . بعد از آن گفت : بندها بيار يا مناره . بفرستادم تا بندها بياوردند و و آهنگرى حاضر گردانيدم و بند بر وى برنهادم « 23 » و غلامان را فرمودم « 24 » تا او را بگرفتند و در محمل نهادند و من در ديگر نيمهء محمل « 25 » نشستم و در حال روان
هامش
( 1 ) - مجا : و خدمتكارانرا . ت : و خدم را
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - مجا : شدم
( 4 ) - ت : ندارد
( 5 ) - مجا : رسانند
( 6 ) - مجا : خود
( 7 ) - ت : گشت .
( 8 ) - مجا : و خانه و مقام خود . ت : و با خانه و با مقام خود .
( 9 ) - م : و با خانه و مقام خود
( 10 ) - مجا : روند
( 11 ) - مجا : كه از ايشان دو كس
( 12 ) - مجا : مشويد
( 13 ) - مجا ، م : تا آنگه كه .
ت : تا آنكه او
( 14 ) - ت : نفرمايد
( 15 ) - اساس : فلان
( 16 ) - ت :
ندارد
( 17 ) - مجا : ندارد
( 18 ) - مجا : و چون
( 19 ) - ت : ندارد
( 20 ) - مج : وصيت نيكويى كرد . ت : وصيتى نيكو
( 21 ) - ت : مرا گرفتن
( 22 ) - مجا : به نصيحت
( 23 ) - ت : نهادم
( 24 ) - مجا ، ت : بفرمودم
( 25 ) - مجا : در ديگر محمل