تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
از پيش برمىگرفتند « 1 » به يغما « 2 » مىدادند . و در آن وقت كه من فرو « 3 » آمدم شتران « 4 » و تمامت غلامان « 5 » كه با من بودند بگرفتند و به سراى بردند و ايشان « 6 » امتناع نتوانستند كرد و من تنها با پنج شش غلام كه بر سر « 7 » ايستاده بودند بماندم . با خويشتن « 8 » گفتم : اين پادشاهى بزرگ و جبّارى « 9 » عنيد است ، اگر مرا طاعت ندارد من با وى چيزى نتوانم كرد « 10 » و نه نيز محافظت توانم نمود چندانكه امير شهر بيايد . جزعى « 11 » تمام در من ظاهر شد و از استخفافى « 12 » و تهاونى كه در حق من مىكرد شكّ نكردم كه او مرا تمكين « 13 » نكند تا مقيّدش گردانم . و او از من نپرسيد كه چرا آمده‌اى و از ( نان ناخوردن ) « 14 » من هيچ تفكرى « 15 » نكرد « 16 » و به سكون و آرام تمام نان بخورد . من در اين تفكّر بمانده ، و چون فارغ شد دست بشست و بخور خواست « 17 » و بوى خوش به كار داشت و برخاست و نماز پيشين بگزارد « 18 » با اركان « 19 » تمام و خضوع و خشوع « 20 » شايسته ، « 21 » و بسيار ادعيه بخواند و بسى تضرّع و ابتهال كرد « 22 » ، و چون از نماز فارغ شد روى به من آورد و گفت : به چه مهّم آمده‌اى يا مناره ؟ گفتم : به حكمى كه امير المؤمنين كرده است به سر تو ، « 23 » ( و نامهء امير المؤمنين بيرون كردم و به دو دادم ) « 24 » .
هامش
( 1 ) - مجا : و خوان طعام برگرفتند ( 2 ) - ت : و يغما ( 3 ) - م : فرود ( 4 ) - مجا ، ت : آن اشتران را ( 5 ) - ت ، م : غلامان را ( 6 ) - ت : و ايشان را ( 7 ) - ت : سر من ( 8 ) - مجا : خود ( 9 ) - مجا : ندارد ( 10 ) - ت : بر وى در نتوانم كرد ( 11 ) - مجا : و جزعى . ت : جوعى ( 12 ) - مجا : استخفاف ( 13 ) - مجا : تمكن ( 14 ) - مجا : ندارد . ت : نان خوردن ( 15 ) - ت : تفكر ( 16 ) - مجا : نكرد از من ( 17 ) - ت : بخور بخواست . مجا : ندارد ( 18 ) - ت : گذارد . م : بگذارد . ( 19 ) - مجا : باركان ( 20 ) - مجا : و خشوع و خضوع ( 21 ) - مجا : تمام و شايسته ( 22 ) - مجا : نمود . ت : بكرد ( 23 ) - مجا ، ت : بر تو ( 24 ) - مجا : و نامهء امير المؤمنين به دو دادم