از پيش برمىگرفتند « 1 » به يغما « 2 » مىدادند . و در آن وقت كه من فرو « 3 » آمدم شتران « 4 » و تمامت غلامان « 5 » كه با من بودند بگرفتند و به سراى بردند و ايشان « 6 » امتناع نتوانستند كرد و من تنها با پنج شش غلام كه بر سر « 7 » ايستاده بودند بماندم . با خويشتن « 8 » گفتم : اين پادشاهى بزرگ و جبّارى « 9 » عنيد است ، اگر مرا طاعت ندارد من با وى چيزى نتوانم كرد « 10 » و نه نيز محافظت توانم نمود چندانكه امير شهر بيايد . جزعى « 11 » تمام در من ظاهر شد و از استخفافى « 12 » و تهاونى كه در حق من مىكرد شكّ نكردم كه او مرا تمكين « 13 » نكند تا مقيّدش گردانم . و او از من نپرسيد كه چرا آمدهاى و از ( نان ناخوردن ) « 14 » من هيچ تفكرى « 15 » نكرد « 16 » و به سكون و آرام تمام نان بخورد . من در اين تفكّر بمانده ، و چون فارغ شد دست بشست و بخور خواست « 17 » و بوى خوش به كار داشت و برخاست و نماز پيشين بگزارد « 18 » با اركان « 19 » تمام و خضوع و خشوع « 20 » شايسته ، « 21 » و بسيار ادعيه بخواند و بسى تضرّع و ابتهال كرد « 22 » ، و چون از نماز فارغ شد روى به من آورد و گفت : به چه مهّم آمدهاى يا مناره ؟ گفتم : به حكمى كه امير المؤمنين كرده است به سر تو ، « 23 » ( و نامهء امير المؤمنين بيرون كردم و به دو دادم ) « 24 » .
هامش
( 1 ) - مجا : و خوان طعام برگرفتند
( 2 ) - ت : و يغما
( 3 ) - م :
فرود
( 4 ) - مجا ، ت : آن اشتران را
( 5 ) - ت ، م : غلامان را
( 6 ) - ت : و ايشان را
( 7 ) - ت : سر من
( 8 ) - مجا : خود
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - ت : بر وى در نتوانم كرد
( 11 ) - مجا : و جزعى . ت : جوعى
( 12 ) - مجا :
استخفاف
( 13 ) - مجا : تمكن
( 14 ) - مجا : ندارد . ت : نان خوردن
( 15 ) - ت : تفكر
( 16 ) - مجا : نكرد از من
( 17 ) - ت : بخور بخواست .
مجا : ندارد
( 18 ) - ت : گذارد . م : بگذارد .
( 19 ) - مجا : باركان
( 20 ) - مجا : و خشوع و خضوع
( 21 ) - مجا : تمام و شايسته
( 22 ) - مجا :
نمود . ت : بكرد
( 23 ) - مجا ، ت : بر تو
( 24 ) - مجا : و نامهء امير المؤمنين به دو دادم