و از امير المؤمنين و استقامت امور حضرت او سؤال كرد و من چنان كه واجب كرد جواب گفتم . هنوز سخن تمام نكرده بود كه طبقهاى ميوه بياوردند . مرا گفت : فرا پيش آى يا مناره و با ما موافقت كن . گفتم : مرا بدان حاجت نيست . آن سخن « 1 » را ديگر « 2 » اعادت نكرد و او و حاضران بخوردند .
بعد از آن دست بشست و طعام خواست . مايدهء بزرگ خوب آراسته به الوان اطعمه « 3 » و انواع اباها چنان كه مثل آن جز خليفه را نديده بودم ، بياوردند .
ديگر بار گفت : فرا پيش آى يا مناره ( و در خوردن طعام با ما مساعدت نماى ) « 4 » ، و مرا به نام خطاب مىكرد يا مناره « 5 » ، چنان كه خليفه كردى . من امتناع نمودم و اجابت نكردم . او نيز زيادت « 6 » نكرد و او و فرزندان « 7 » او « 8 » آن طعام بخوردند . و فرزندانش را بشمردم نه تن بودند . و جماعتى از ياران و حاشيهء « 9 » ( او نيز ) « 10 » با ايشان بر آن مائده بنشستند . ( و تأمل كردم در طعام خوردن او ) « 11 » ، طعام خوردن « 12 » ملوك بود . و او را ديدم « 13 » نيك فارغ « 14 » و از حضور من هيچ اضطراب و تفكّرى « 15 » در نهاد او ظاهر « 16 » نشده بود و به من التفات زيادت « 17 » نمىكرد ؛ « 18 » و آن اضطرابى « 19 » كه در سراى « 20 » او « 21 » بود ساكن شد و هرچه
هامش
( 1 ) - مجا : او نيز آن سخن را
( 2 ) - مجا : باز
( 3 ) - ت : با الوان اطعمه آراسته
( 4 ) - مجا : با ما در خوردن مسارعت نماى . ت : با ما بر خوردن مساعدت نماى
( 5 ) - مجا : ( يا مناره ) را ندارد
( 6 ) - مجا :
اعادت
( 7 ) - مجا : با فرزندان
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - مجا :
از حواشى و ياران
( 10 ) - مجا : ندارد
( 11 ) - مجا : و در طعام خوردن او تأمل كردم
( 12 ) - مجا : كه طعام خوردن
( 13 ) - مجا : مىديدم
( 14 ) - م و چاپى افزوده : و رابط الجأش . ت : و رابط الحاس
( 15 ) - مجا : هيچ تفكرى و اضطرابى
( 16 ) - مجا : حادث
( 17 ) - ت : التفاتى زيادتى
( 18 ) - ت : نمىنمود
( 19 ) - مجا : تا اضطرابى
( 20 ) - مجا : كه در آن سراى
( 21 ) - مجا ، ت : ندارد