آن مرد روى « 1 » [ در ] آنچه « 2 » در وى باشد تأملّ و تفكّرى تمام بكن چنان كه هيچ چيز از كيفيت و كميت آن بر تو پوشيده نشود « 3 » . و در اولاد و مماليك و اندازهء نعمت او و مقدار حشمت و استظهار او نظرى تمام بكن و آنچه گويند و آنچه در وقت رسيدن و قيد كردن ( او از او و از ايشان ) « 4 » حادث شود و هرچه بر زبان « 5 » گذرد از آن روز كه به دو رسى ( تا آن روز كه او را پيش من رسانى ) « 6 » حرفا بعد حرف ( بايد كه ) « 7 » نگاهدارى تا با من حكايت كنى چنان كه يك كلمه از تو فوت نشود . هرچه فرمود قبول كردم و او را وداع كردم ، و در حال راكب شدم و شب و روز مىراندم ، و هر دو منزل يكى مىكردم و جز مقدار « 8 » آنكه طعامى تناول افتادى « 9 » يا ميان « 10 » هر « 11 » دو نماز « 12 » جمع كردمى نزول نكردمى ، « 13 » تا اول شب هفتم به دمشق رسيدم و دروازهها بسته بودند .
( نزول كردم و آن شب بيرون شهر مقام ساختم ) « 14 » . چون بامداد پگاه « 15 » دروازهها « 16 » بگشادند « 17 » در رفتم « 18 » ( و بر آن هيأت ) « 19 » براندم « 20 » تا در « 21 » سراى آن مرد . درگاهى « 22 » عالى ديدم « 23 » و انبوهى « 24 » بسيار بر آن در سراى « 25 » جمع شده . و همچنان بر جمّازه « 26 » بىدستورى در سراى « 27 » راندم و جماعتى
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : سراى او در روى
( 2 ) - ت و چاپى : در سراى او آنچه
( 3 ) - ت : نباشد
( 4 ) - مجا : ازو
( 5 ) - ت : بر زبان او
( 6 ) - ت : تا آن روز او را به من رسانى
( 7 ) - مجا : ندارد
( 8 ) - مجا : ميان
( 9 ) - مجا :
رفتى
( 10 ) - مجا : با
( 11 ) - مجا : ندارد
( 12 ) - ت : نمازى
( 13 ) - مجا : كردمى
( 14 ) - عبارت ميان دو پرانتز در مجا چنين است :
آن شب بيرون شهر نزول كردم .
( 15 ) - مجا : ندارد
( 16 ) - مجا ، ت : دروازه
( 17 ) - ت : بگشادم
( 18 ) - ت : در رفتيم
( 19 ) - مجا :
ندارد
( 20 ) - مجا : و مىراندم
( 21 ) - مجا ، ت : تا به در
( 22 ) - ت : درگاه
( 23 ) - مجا : ديدم عالى
( 24 ) - مجا : و انبوه
( 25 ) - ت : سرا . مجا : ندارد
( 26 ) - مجا : به جمازه نشسته
( 27 ) - ت : سرا