آن بيشتر نظر « 1 » مىكرد . مرا « 2 » پيش خود خواند و گفت : ترا براى كارى مهّم خواندهام كه انديشهء « 3 » آن خواب از من ربوده است ؛ هشيار باش تا در آن هيچ تهاون و تغافل از تو در راه نيايد . و بعد از آن سخن آن مرد « 4 » چنان كه محرّر « 5 » شد با من تقرير كرد و گفت : اشتران « 6 » جمّازه و آلات « 7 » سفر جمله معدّ كردهاند « 8 » و صد غلام از خواصّ مرتّب ، تا در صحبت تو با سلاح تمام بر جمازهها نشينند و با تو بيايند . همين لحظه برنشين و به راه « 9 » بيابان به دمشق رو . ( اين نامهء من است به امير دمشق ) « 10 » . و اين بندها است ، با خود برگير . اول كه در دمشق روى به سراى آن مرد رو كه ترا « 11 » گفتم ؛ اگر فرمان مرا مطاوعت نمايد و فرمان برد اين بندها بر وى نه و او را بيار و اگر مطاوعت ننمايد تو و اين صد غلام بر وى موكل باشيد تا نگريزد . و مثال به امير دمشق بر ( تا برنشيند با جملهء لشكر ) « 12 » و او را بگيرد و به تو تسليم كند .
و شش روز ترا در رفتن مهلت دادم و شش روز در آمدن و يك روز آنجا بودن و محملى بر شترى « 13 » نهادن « 14 » . چون او را مقيّد كردى در يك طرف محمل تو بنشين « 15 » و بر يك طرف او را بنشان « 16 » و در محافظت بر هيچ كس ديگر اعتماد مكن ، و مىبايد كه « 17 » روز سيزدهم « 18 » با من رسيده باشى . و چون « 19 » به سراى
هامش
( 1 ) - ت : نظر بيشتر
( 2 ) - ت : كه مرا
( 3 ) - ت : و انديشه
( 4 ) - مجا ، ت : سخن اموى
( 5 ) - ت : محرز
( 6 ) - اساس : سران
( 7 ) - ت : و آلات و ادوات
( 8 ) - ت : كردهايد
( 9 ) - مجا : و در راه
( 10 ) - مجا ، ت : عبارت ميان دو پرانتز را ندارد
( 11 ) - ت : با تو
( 12 ) - ت : تا با جملهء لشكر برنشيند
( 13 ) - مجا : اشترى . ت : اشتر
( 14 ) - ت : نهادهاند
( 15 ) - مجا ، ت : درنشين
( 16 ) - مجا : و او را در يك طرف بنشان . ت : و يك طرف او را درنشان
( 17 ) - ب ندارد
( 18 ) - ت :
روز سيزدهم را
( 19 ) - جز مجا : چون