كرد با تو وفا به لطف « 1 » و كرم * از تو زيبد اگر جفا نكنى
منهل عيش تيره گردد زود * گرو داد « 2 » از سر صفا نكنى
در جهان هيچ زشتتر زان نيست * كه دهى وعدهاى ، وفا « 3 » نكنى
سوم - آنكه بدانى كه رحم و قرابت و پيوند نسب ، اصلى اكيد و سببى معتبر است و آن شفقت « 4 » و مهربانى « 5 » كه ذوى الارحام و قرابت « 6 » را با يكديگر بود « 7 » هيچ بيگانه را نباشد ؛ « 8 » و آن حميّت و عصبيّت كه ايشان را بر اعانت و حمايت يكديگر ( باعث بود ) « 9 » در اجانب نتوان يافت .
و اينك صورت حال آن جوان و پير كه مشروح گشت « 10 » بدين « 11 » معنى حجّتى روشن و برهانى « 12 » قاطع است ، با آنكه « 13 » آن جوان از وصلت و قرابت بىخبر بود ، ( و بر آن حال وقوفى نداشت ) « 14 » . امّا چون در حقيقت آن پيوند مؤكّد بود شفقتى كه از لوازم خويشى باشد « 15 » او را بدان باعث آمد كه ملتمس آن پير را با آنكه كارى مخوف بود اجابت كرده .
و در اين معنى مىگويم « 16 » :
هامش
( 1 ) - مجا ، م : وفا و لطف
( 2 ) - م ، چاپى : دو
( 3 ) - مجا ، ت :
وعده و وفا
( 4 ) - ت : سبقت
( 5 ) - مجا : ندارد
( 6 ) - مجا : ندارد .
ت ، م : اقارب
( 7 ) - ت : باشد
( 8 ) - ت : نبود
( 9 ) - مجا : ندارد
( 10 ) - ت : گشتست
( 11 ) - مجا ، ت : برين
( 12 ) - ت : برهان
( 13 ) - مجا ، ت : باز انكه
( 14 ) - مجا : عبارت ميان دو قلاب را ندارد
( 15 ) - مجا : بود
( 16 ) - ت افزوده : شعر