تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
چون با « 1 » خانهء خود رسيد يك يك ( از آن ) « 2 » جواهر و پيرايه و اقمشه ( كه آن پير با او گفته بود ) « 3 » كه از آن مادر تست به روى عرضه مىداشت و مىگفت : به تو بخشيدم و مادر چون « 4 » آن مىديد مىگريست تا چون « 5 » بسيار شد سوگند داد « 6 » كه با من بگوى « 7 » كه اين اقمشه « 8 » از كجا آورده‌اى « 9 » و اهل اين « 10 » حصار را حال « 11 » چگونه است « 12 » ، و از آن جماعت كه كشته شد « 13 » و كه زيست ؟ جوان « 14 » صفت آن حصار و نعمت آن ديار با او بگفت و هيأت و صورت آن پير و عجوز « 15 » و آن زن جوان و آن جوانان با او مىگفت و او مىگريست و بيقرارى مىكرد . جوان « 16 » گفت : ترا چه بوده است ؟ گفت : آن پير پدر من است و آن پيرزن « 17 » مادر و آن زن جوان خواهر . ( چون كيفيت « 18 » واقعه و تمامت حادثه ) « 19 » با او شرح داد باقى « 20 » آنچه به دو داده بود « 21 » پيش او نهاد « 22 » . فصل - و در اين محل « 23 » فايده و موضع انتباه سه جايگاه است : يكى - آنكه مرد بايد كه چون درمانده‌اى را بيند كه صاحب واقعه و كار افتاده باشد ( و در بدر و روى به روى گردد ) « 24 » ، و از ميان جماعتى او را
هامش
( 1 ) - مجا : به ( 2 ) - مجا : ندارد ( 3 ) - ت : كه با او گفته بود آن پير مجا : كه آن پير گفته بود ( 4 ) - ت : جوان ( 5 ) - مجا : و چون ( 6 ) - ت : سوگند داد او را ( 7 ) - مجا : بگو . ت : نگويى ( 8 ) - ت : قماشه ( 9 ) - مجا ، ت : آوردى ( 10 ) - مجا ، ت : آن ( 11 ) - مجا ، ت : كار ( 12 ) - ت افزوده : و كار چيست ( 13 ) - ت : شدست ( 14 ) - ت : آن جوان ( 15 ) - مجا ، ت : ندارد ( 16 ) - مجا ، ت : ندارد ( 17 ) - مجا : زن پير ( 18 ) - ت : آن كيفيت ( 19 ) - عبارت در مجا چنين است : پس تمام آن حادثه ( 20 ) - مجا ، ت : و باقى ( 21 ) - مجا : آنچه فرستاده بود . ت : آنچه به دو فرستاده بود ( 22 ) - ت : بنهاد . ( 23 ) - ت : حكايت ( 24 ) - ت : مىنگردد . مجا : عبارت ميان دو قلاب را ندارد
الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 302 | القاضي التنوخي / اسماعيل حاكمي / حسين بن اسعد دهستانى