چون با « 1 » خانهء خود رسيد يك يك ( از آن ) « 2 » جواهر و پيرايه و اقمشه ( كه آن پير با او گفته بود ) « 3 » كه از آن مادر تست به روى عرضه مىداشت و مىگفت :
به تو بخشيدم و مادر چون « 4 » آن مىديد مىگريست تا چون « 5 » بسيار شد سوگند داد « 6 » كه با من بگوى « 7 » كه اين اقمشه « 8 » از كجا آوردهاى « 9 » و اهل اين « 10 » حصار را حال « 11 » چگونه است « 12 » ، و از آن جماعت كه كشته شد « 13 » و كه زيست ؟ جوان « 14 » صفت آن حصار و نعمت آن ديار با او بگفت و هيأت و صورت آن پير و عجوز « 15 » و آن زن جوان و آن جوانان با او مىگفت و او مىگريست و بيقرارى مىكرد . جوان « 16 » گفت : ترا چه بوده است ؟ گفت :
آن پير پدر من است و آن پيرزن « 17 » مادر و آن زن جوان خواهر . ( چون كيفيت « 18 » واقعه و تمامت حادثه ) « 19 » با او شرح داد باقى « 20 » آنچه به دو داده بود « 21 » پيش او نهاد « 22 » .
فصل - و در اين محل « 23 » فايده و موضع انتباه سه جايگاه است :
يكى - آنكه مرد بايد كه چون درماندهاى را بيند كه صاحب واقعه و كار افتاده باشد ( و در بدر و روى به روى گردد ) « 24 » ، و از ميان جماعتى او را
هامش
( 1 ) - مجا : به
( 2 ) - مجا : ندارد
( 3 ) - ت : كه با او گفته بود آن پير مجا : كه آن پير گفته بود
( 4 ) - ت : جوان
( 5 ) - مجا : و چون
( 6 ) - ت : سوگند داد او را
( 7 ) - مجا : بگو . ت : نگويى
( 8 ) - ت : قماشه
( 9 ) - مجا ، ت : آوردى
( 10 ) - مجا ، ت : آن
( 11 ) - مجا ، ت : كار
( 12 ) - ت افزوده : و كار چيست
( 13 ) - ت : شدست
( 14 ) - ت : آن جوان
( 15 ) - مجا ، ت : ندارد
( 16 ) - مجا ، ت : ندارد
( 17 ) - مجا : زن پير
( 18 ) - ت : آن كيفيت
( 19 ) - عبارت در مجا چنين است : پس تمام آن حادثه
( 20 ) - مجا ، ت : و باقى
( 21 ) - مجا : آنچه فرستاده بود . ت : آنچه به دو فرستاده بود
( 22 ) - ت : بنهاد .
( 23 ) - ت : حكايت
( 24 ) - ت :
مىنگردد . مجا : عبارت ميان دو قلاب را ندارد