تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
منى . جوان گفت : چه دانستى كه من فرزند توام ؟ گفت : به دلالت شبه اشباح و تعارف ارواح و صدق فراست و فرط كياست . بعد از آن « 1 » زنى را از پرده بيرون خواند ، شك نكردم كه مادر من است و پيرزنى نيز با او « 2 » بيرون آمد ، به همان شكل « 3 » الّا آنكه او پير بود ، و روى به من آوردند « 4 » و سرو و روى من « 5 » بوسه دادند « 6 » . پير گفت « 7 » : اين هر دو جده و خالهء تواند . بعد از آن شيخ بر بام حصن رفت و به رومى سخنى « 8 » گفت « 9 » : جماعتى جوانان از صحرا بيامدند « 10 » و سر و روى من « 11 » بوسيدند « 12 » . شيخ گفت : اينها « 13 » خالان تواند و پسران خالتان « 14 » تو و پسران عمّ مادر تو « 15 » . پس از آن بسى پيرايه و جواهر « 16 » و انواع ثياب فاخر بيرون آورد « 17 » و گفت : اين جمله از آن مادر تست كه « 18 » پيش « 19 » ما بوده است از آن وقت كه « 20 » او را به بندگى بردند . بگير اين را و به نزديك او بر كه « 21 » اين جمله را خود باز شناسد . و بعد از آن جوان « 22 » را جداگانه « 23 » مال « 24 » بسيار و جامه‌هاى رومى و چندين اسب و استر خوب بداد و او را به سلامت به « 25 » لشكرگاه « 26 » مسلمه رسانيد « 27 » ، و جوان
هامش
( 1 ) - ت : و بعد از آن ( 2 ) - مجا ، ت ، م : با آن زن ( 3 ) - مجا : همچنان . ت : نيز همچنان ( 4 ) - مجا : و هر دو ( 5 ) - مجا : و روى من ( 6 ) - مجا : مىدادند ( 7 ) - ت ، م : و شيخ گفت ( 8 ) - ت : سخن ( 9 ) - مجا ، م : بگفت ( 10 ) - مجا ، ت : درآمدند ( 11 ) - م : او ( 12 ) - مجا : ببوسيدند . ت : بوسيدن گرفتند ( 13 ) - م : اينان ( 14 ) - مجا : خاليان ( 15 ) - مجا ، ت : تواند ( 16 ) - اساس : جوهر ( 17 ) - مجا : آوردند ( 18 ) - مجا ، ت ، م : ندارد ( 19 ) - مجا ، ت : نزديك . م : به نزديك ( 20 ) - مجا : از آن وقت باز ( 21 ) - مجا : كه او ( 22 ) - مجا : آن جوان ( 23 ) - ت : جدا . مجا : ندارد ( 24 ) - مجا : مالى . ت : و مالى ( 25 ) - مجا : با ( 26 ) - مجا : لشكرگه . ت : لشكر ( 27 ) - ت : باز رسانيد