العربيّه
الا ايها المغرور بالعزّ و العلى * ثراك لا يبقى و تدفن بالثّرى
ترى انّ ما يثريك يبقى مخلّدا * ترى تحت ارض من قليل و ما ترى « 1 »
الفارسيه « 2 » :
اى شده غرّه به جوانى و مال * ترس از آن دم كه شوى پايمال
مال و منالت بنماند بسى * در طلب مال تو چندين منال « 3 »
بال و پرت بر كند ايّام از آنك * هست پر و بال تو و زر و و بال « 4 »
دهر خلال ار چه ستونى كند * گردد ازو باز « 5 » ستونها خلال
گرچه چو خورشيد رسيدى به اوج * ياد كن از محنت روز زوال « 6 »
الحكاية الرابعه - حكايت كرد « 7 » مردى از اهل كوفه كه « 8 » من با مسلمة « 9 » بن عبد الملك به غزاى روم بودم و اسيران روم بسيار گرفتند ، و « 10 » چون به بعضى از منازل نزول « 11 » كرد فرمود تا اسيران را بياوردند و خلق بسيار را « 12 » بكشت . در ميان آن اسيران پيرى ضعيف را بياوردند و مسلمه به قتل او فرمان داد . آن پير گفت : از كشتن ( چون من ضعيفى ) « 13 » شما را چه فايده باشد ؟ « 14 » مرا مكشيد تا از اسيران مسلمانان « 15 » كه ما داريم دو جوان
هامش
( 1 ) - جز مجا : و ما ثرى
( 2 ) - مجا : الترجمه
( 3 ) - چابى : مبال
( 4 ) - مجا ، ت : وزر و بال
( 5 ) - اساس : از بار ( نسخ : از و بار )
( 6 ) - ت : و بال
( 7 ) - مجا ، ت : كردند . م و چاپى : كردهاند
( 8 ) - مجا : كه گفت . ت ، م : كه او گفت
( 9 ) - مل : مسلم
( 10 ) - مجا : گرفتم
( 11 ) - ت : ندارد
( 12 ) - مجا : ( را ) ندارد
( 13 ) - مج : چو من ضعيفى . مجا : چو منى ضعيف
( 14 ) - مجا ، ت ، م : چه منفعت صورت توان كرد
( 15 ) - م : مسلمان