بر وى رفع كردند كه من در مال « 1 » او خيانت كردهام و ضياع او خراب كرده . بفرستاد تا مرا بگرفتند و بند بر نهادند و همچنان « 2 » با بند به نزديك او در آوردند ، به سراى او به سرّ من رأى كه به نوى اساس نهاده بودند « 3 » .
و صنّاعان در آنجا كار مىكردند ، و او طوف مىكرد . چون نظر بر من انداخت دشنام داد و گفت : در مال من خيانت كردى و ضياع من در دست تو خراب شد ، و اللّه كه ترا بكشم . و فرمود « 4 » كه تازيانه بياوردند و مرا بگرفتند تا بزنند . از خوف آن حال مدهوش گشتم ، چنان كه امساك بول نتوانستم كرد و بول بر ساقم روان شد و ( كاتب او در من نگرست و آن حال « 5 » مشاهده كرد ، ( با عجيف ) « 6 » گفت : اعزّ اللّه الامير تو امروز مشغولى به مطالعهء اين بنا و مصالح عمارت او كه كفايت مىبايد كرد ، و اين مرد در دست ما است و فوت نخواهد شد و كشتن و زدن او بر امير هرگاه « 7 » كه خواهد آسان است ، بفرماى تا او را حبس كنند تا در كارهاى او « 8 » نظر فرمايى ، اگر آنچه از او حكايت كردهاند راست باشد سياست و تعذيب توانى فرمود ، و اگر دروغ باشد حال را « 9 » بر كسب اثم اقدام نفرموده باشى و بدين سبب از اين كار كه مهمّ است باز نمانده « 10 » . چون اين سخن بشنيد بفرمود تا مرا محبوس كردند و مدتى در حبس بماندم ، و معتصم به غزو عموريه شد و
هامش
( 1 ) - ت : در آن مال
( 2 ) - ت : و همچنان مرا
( 3 ) - مج : به سرايى كه از بهر پسر او ساس نهاده بودند . مجا : به سرائى كه از بهر پسر وى به نو اساس نهاده بودند . م : به سرائى كه به نوى اساس نهاده بودند .
( 4 ) - ت : و بفرمود
( 5 ) - ت : حالت
( 6 ) - ت : عجيف را
( 7 ) - ت ، م : هرگه كه
( 8 ) - مجا : تا در كار او . ت : تا در كار . م : تا در كارش .
( 9 ) - ت : حال
( 10 ) - مجا :
باز نمانى . ت : باز نماندهاى