عجيف در خدمت او ، و آنجا بر عجيف ساخط شد و بفرمود تا بكشتندش « 1 » ، و چون « 2 » خبر به كاتب او « 3 » رسيد بفرمود تا مرا ( از حبس ) « 4 » اطلاق كردند . چون « 5 » از حبس بيرون آمدم جامه « 6 » نداشتم ، به نزديك صاحب - ديوان « 7 » رفتم « 8 » و ميان من و او دوستى بود . چون مرا بديد شاد گشت كه مرا اطلاق كردند « 9 » و به سبب ( دست تنگى من ) « 10 » غمناك شد ، مالى بر من عرضه كرد . گفتم : « 11 » مال قبول نكنم ، مرا عملى فرماى كه از آنجا نفعى « 12 » به من رسد و خدمتى كرده باشم و از خاصّهء تو چيزى بخش « 13 » نبود . مرا عملى فرمود به نواحى ديار ربيعه و مضر . من « 14 » از تجّار قرضى كردم و در تجمّل خود صرف كرده بدان طرف رفتم . و از جملهء عمل گاه من ضيعهاى « 15 » بود نكوآثار « 16 » . در وقتى طوف « 17 » مىكردم ، آنجا نزول كردم ، و در اين سراى كه فرو آمده بودم مستراحى « 18 » تنگ داشت « 19 » و پاكيزه نبود . در شب چون به حاجتى برخاستم از سراى « 20 » بيرون رفتم ، تلى « 21 » خاك ديدم ، به بول كردن بر آن تل نشستم « 22 » ؛ خداوند سرا بيرون آمد و گفت : مىدانى كه « 23 » چه موضع است كه بر او بول مىكنى ؟ گفتم : تلى « 24 » خاك است . بخنديد
هامش
( 1 ) - مجا : تا بكشتند . ت : تا او را بكشتند
( 2 ) - مجا ، ت : ندارد
( 3 ) - مجا : ندارد
( 4 ) - مجا : ندارد
( 5 ) - مجا ، ت ، م : و من
( 6 ) - مجا ، ت ، م ، چاپى : و يك حبه ( متن عربى : و خرجت و ما اهتدى الى حبة فضة )
( 7 ) - ت : صاحب ديوان سر من رأى
( 8 ) - مجا ، ت ، م : شدم .
( 9 ) - مجا :
كردهاند
( 10 ) - مجا : تنگ دستى من . ت ، م : بدى حال من
( 11 ) - ت :
و گفتم
( 12 ) - ت : رفقى
( 13 ) - م : بخشش
( 14 ) - مجا ، ت ، م : و
( 15 ) - ت . م : ضيعتى
( 16 ) - مجا : نيكو . ت : بكواثا
( 17 ) - ت : طوفى
( 18 ) - مجا ، ت ، م : مستراح
( 19 ) - مجا ، ت : بود
( 20 ) - مجا ، ت : سرا
( 21 ) - ت : تل
( 22 ) - مجاوت : بنشستم
( 23 ) - ت : ندارد .
( 24 ) - ت : بلى . مجا : بلى ( بدون نقطه )