و گفت : اين گور مردى است از كسان « 1 » خليفه نام او عجيف « 2 » . چون بر او خشم گرفت او را مقيّد بدين طرف آوردند . چون بدين موضع رسيدند بكشتند ، « 3 » و اينجا ديوار كهنهاى بود زير « 4 » آن بيفكندند « 5 » . چون لشكر بازگشت ما آن ديوار كهنه بر سر وى « 6 » افكنديم تا سگانش پاره نكنند ، و امروز در زير اين « 7 » تلّ خاك است . چون حال بشنيدم « 8 » ، ( از بول كردن بر ترس او آن روز و بول كردن بر گور او امروز تعجّب نمودم ) « 9 » .
( فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ) .
« 21 »
فصل - در اين حكايت فايده آنست كه هرچند كسى را در دنيا مرتبهاى عالى و درجهاى بلند و حكمى نافذ و مالى بسيار باشد بايد كه بر آن « 10 » اعتماد نكند ، و زود بود كه از آن درجه كه از ترس او بول كنند « 11 » بدان درجه رسد كه بر گور او بول كنند « 12 » ، چنان كه عجيف را بود . ( و نيك لايق است اين اشارت « 13 » از گفتهء من در اين « 14 » موضع ) « 15 » :
هامش
( 1 ) - مجا ، م و چاپى : لشكر كشان . ت : لشكر كسان
( 2 ) - مجا : عجم
( 3 ) - مجا : چون اينجا رسيد او را بكشتند . ت : چون بدين موضع رسيد او را بكشتند .
( 4 ) - مجا ، ت : در زير
( 5 ) - مجا : افكندند
( 6 ) - ت : بر وى
( 7 ) - مجا ، ت : آن
( 8 ) - مجا ، ت ، م : بشنودم
( 9 ) - مجا : به غايت از آن بول كردن پشيمان شدم . م ، ت : تعجب نمودم از بول كردن بر عقب از ترس او آن روز و بول كردن آن بر گور او امروز . م : تعجب نمودم از بول كردن از ترس او آن روز و بول كردن بر گور او امروز .
( 10 ) - مجا : بدان
( 11 ) - مجا : كه زود باشد كه از ترس بول در گور كردن . . . ت : كه زود بود كه از آن درجه كه از ترس او بر عقب بول كنند . . .
( 12 ) - مجا : كند
( 13 ) - ت : ابيات
( 14 ) - ت : برين
( 15 ) - عبارت در مجا چنين است : و اين ابيات از گفتهء من بر اين موضع لايق است . م : و نيك لايق اين ابياتست از گفتهء من درين موضع .
( 21 ) - يس ، 83