به جانب مكّه بازگشتند ، و چون به مكّه رسيدند ابن ابى سيره « 1 » رايحى را گفت :
آن چهار هزار دينار كه معن جهت « 2 » قضاى دين به من داده است در وجه قرض است « 3 » و در آن تصرّف نمىكنم ، اما اين دو هزار دينار كه براى اخراجات من « 4 » داده است ميان من و تو مشترك است : هزار دينار ترا و هزار دينار مرا . ( و هزار دينار ) « 5 » به رايحى داد و هر يك با اهل خويش « 6 » لاحق شدند و خبر به ابو جعفر منصور رسيد ، به دو نوشت كه چه « 7 » بر آن داشت ترا كه با ابن ابى سيره « 8 » اين نيكويى كردى و ندانستى « 9 » كه او چه كرده است « 10 » . معن جواب نوشت « 11 » كه جعفر بن سليمان عنايت نامهاى ( نوشت و در باب او به احسان در حق او مرا « 12 » وصيت ، كرد ، « 13 » پنداشتم كه جعفر اين عنايت نامه « 14 » ) ننوشتى اگر « 15 » امير المؤمنين راضى نبودى . منصور به جعفر نامهاى « 16 » ( نوشت كه چرا چنين كردى ) « 17 » ؟ جعفر گفت : امير المؤمنين مرا وصيّت كرد كه با وى نيكوئى كن ، نيكوئى كم از آن نباشد كه ويرا عنايت نامهاى نويسم « 18 » به يكى از بندگان تو .
هامش
( 1 ) - مج : ابن سيره
( 2 ) - مجا ، ت : براى
( 3 ) - مجا ، ت ، م :
در آن وجه است
( 4 ) - اساس : كلمهء من را ندارد
( 5 ) - مجا :
و بعد از آن هزار دينار . م : پس هزار دينار
( 6 ) - مجا : خود . م : به حق خويش .
( 7 ) - اساس : كلمه ( چه ) را ندارد
( 8 ) - بجز ت و چاپى : ابن سيره
( 9 ) - ت ، م : و دانستى
( 10 ) - مجا : چه كرد
( 11 ) - ت : جواب داد
( 12 ) - مجا :
ندارد
( 13 ) - مجا ، م : كرده و
( 14 ) - اساس : عبارت ميان دو قلاب را ندارد
( 15 ) - اساس : كه
( 16 ) - مجا : نامهاى به جعفر . ت :
( نامهاى ) ندارد
( 17 ) - ت : نوشت و او را سرزنش كرد كه دشمن ما را تربيت كردهاى . م : نوشت و او را سرزنش كرد كه دشمن مرا تربيت كرده
( 18 ) - م : كه او را سفارش بنويسم