هزار شكر خدا را كه در كريم رحم « 1 » * شدست سدرهء عالى و دوحهء بابر « 2 »
معن گفت : ديگر چه ؟ گفت :
العربيّه
فنشا به حمد اللّه حين نشا * حسن المّروة نابه الذّكر
حتّى اذا ماطرّ شاربه * خضع الملوك لسيّد قهر « 3 »
فاذا وهى ثغر يقال « 4 » له * يا معن انت سداد ذا الثغر « 5 »
الترجمه :
به آب لطف بباليد و يافت آن شهرت « 6 » * كه نيست در چمن جود همچو او ديگر
هنوز سبزنبد « 7 » شاربش ( كه جمله ملوك ) « 8 » * شدند زرد ز بيم و نهاده پيشش سر « 9 »
چو رخنه گردد بندى « 10 » و بد شود كارى * ندا كنند كه يا معن باصلاح آور « 11 »
معن گفت : منم ابو الوليد « 12 » . فرمود « 13 » كه هزار دينار به دو دهيد . رايحى هزار دينار قبض كرد و با نزديك ابوبكر بن ابى سيره « 14 » آمد و هر دو
هامش
( 1 ) - مجا ، ت . چاپى : حريم كرم
( 2 ) - مجا : ماير . مصراع در چاپى چنين است : شدست دوحهء اقبال اين زمان بابر .
( 3 ) - ت : فهر
( 4 ) - جزت : فقال
( 5 ) - ت : ذا الشعر
( 6 ) - مج و مجا : شهوت . مصراع در نسخ چاپى چنين است : به آب لطف و كرامت چنان بباليد آن
( 7 ) - ت : نشد
( 8 ) - چاپى : كه پير و جوان
( 9 ) - مصراع در چاپى : بر آستانش به خدمت ستاده بسته كمر
( 10 ) - ت : ثغرى
( 11 ) - چاپى : اين بيت را ندارد
( 12 ) - ت : ابو اليد
( 13 ) - ت : ندارد
( 14 ) - بجز مجا ، م و چاپى : ابو بكر بن سيره