اخراجات عيالش « 1 » كفايت كرد و به موافقت « 2 » يكديگر به نزديك معن رفتند و ابن ابى سيره « 3 » كه نامهء جعفر بن ابى سليمان به معن داد برخواند و گفت :
جعفر بر احسان كردن با تو از من قادرتر است بازگرد كه ترا به نزديك من هيچ نيست . ابو بكر مغموم و دلتنگ و نااميد بازگشت و چون نماز پيشين شد معن به طلب ابوبكر فرستاد و او را بخواند و گفت : ترا چه بر آن داشت « 4 » كه به نزديك من آمدى و امير المؤمنين بر تو خشمناك است ؟ ابوبكر گفت :
فضل معروف و كرم مشهور تو گفت : دينت چند است ؟ گفت : چهار هزار دينار .
در حال بفرمود تا چهار هزار دينار بياوردند و به دو دادند و بفرمود تا دو هزار دينار ديگر بياوردند و گفت : قرض به آن زر بگزار « 5 » و اين دو هزار دينار در مصالح خويش صرف كن ، شش هزار دينار ( قبض كرد ) « 6 » و به منزل بازگشت و با رايحى حكايت كرد و رايحى به نزديك معن آمد و اين ابيات برخواند :
العربيّه
الرايحى يقول فى مدح * لابى الوليد السيّد الغمر
ملك بصنعاء الملوك له * ما بين بيت الله و الشجر
لو جاودته الريح مرسلة * تجرى بجود فوق ما تجرى
حملت به امّ مباركة * و كانّها با لحمل لم تدر
هامش
( 1 ) - ت : عيالش را
( 2 ) - مجا ، ت : و در موافقت
( 3 ) - ت :
و اين ابى شبره
( 4 ) - مجا : چه ترا بر آن داشت . ت : چه بر آن داشت ترا . م : چه ترا برين داشت .
( 5 ) - مجا : قرض بدان زر بگزار . م : بدان قرض بگذار
( 6 ) - م : بگرفت