اتتركنى جدب « 1 » المعيشة مقفرا * و كفاك من ماء الندّى تكفان « 2 »
و تجعلنى سهم « 3 » المطامع بعدما * بللت يدىّ بالندّى « 4 » و لسانى « 5 »
الترّجمه :
مرا به بحر « 6 » عطاهاى « 7 » خود در آر كه هست * مواعد دگران ابرهاى بىباران
روا بود كه بود خشكسال ، عيشم را * در اين زمانه كه هست از كفت « 9 » عطا باران
نواله خورده و زان عطات بر گردن * فتادهام كه ( دهد داد ) « 10 » گردنم باران
زبان و دستم شكر نوال تو برداشت * اگر چنان كه شود خشك باشدم باران
امير المؤمنين در حال از وى « 11 » عفو كرد ( و خلعت وصلهء گرانمايه ) « 12 » فرمود و عتّابى با نشاط تمام و بشاشت كامل از پيش او بيرون شد . « 13 »
الحكاية التاسعة عشر - دعبل شاعر چون مأمون خليفه را هجو كرد ، مأمون گفت : بر من خوانيد ( آنچه او « 14 » گفته است ) « 15 » . بر وى خواندند .
از جملهء آن هجو دو بيت اين « 16 » بود :
هامش
( 1 ) - مجا : عذب . ت : حدت
( 2 ) - جز مجا : يكفان
( 3 ) - ت : بينهم
( 4 ) - در متن عربى : من ماء الندا
( 5 ) - مجا : لسان
( 6 ) - بجز ت و چاپى : به بخش
( 7 ) - چاپى : عطاياى
( 9 ) - مجا : كف
( 10 ) - ت : فلك داد
( 11 ) - مجا : ازو
( 12 ) - مجا : و خلعت گرانمايه
( 13 ) - مجا : بيرون رفت و اللم . ت ، م : بيرون آمد
( 14 ) - ت : ندارد
( 15 ) - مجا : عبارت ميان پرانتز را ندارد
( 16 ) - ظ : اين دو بيت