مهدى را ديدم كه « 1 » از غايت اعجاب بر اين نظم و كمال اهتزازى كه او را به استماع آن حاصل آمد در حركت آمد چنان كه از مصلّى تا به بساط برسيد ، پس گفت : ( اين قصيده چند بيت است ) « 2 » ؟ گفت : صد بيت « 3 » . فرمود « 4 » تا صد هزار درم به دو دادند . و اول صد هزار درمى « 5 » آن مال بود كه در روزگار بنى عبّاس به شاعر « 6 » دادند . بعد « 7 » از آن روزگارى بر اين سخن گذشت و نوبت خلافت به هارون الرشيد رسيد . مروان را ديدم « 8 » با شعرا نزديك « 9 » هارون درآمد و چون نوبت به دو رسيد قصيدهاى كه انشا كرده بود « 10 » برخواند .
( هارون پرسيد كه كيستى تو ) « 11 » ؟ گفت : بنده و شاعر تو مروان بن ابى حفصه . « 12 » گفت : تو آن نيستى كه در حق معن گفتهاى ؟ و همان دو بيت كه پيش از اين « 13 » مكتوب شد برخواند و فرمود كه دستش گيريد « 14 » و از اين سراى « 15 » بيرون بريد كه او را به نزديك ما هيچ خير و منفعت « 16 » نيست . تا سال ديگر با جماعت شعرا درآمد « 17 » و اين قصيده برخواند :
العربية
لعمرك ما انسى غداة المحصّب « 18 » * اشارة سلمى بالبنان المخضّب
و قد صدر الحّجاج الّا اقلّهم * مصادر شتّى موكبا بعد موكب
الفارسيه : « 19 »
هامش
( 1 ) - ت : ندارد
( 2 ) - مجا ، ت : چند بيت است اين قصيده
( 3 ) - مجا : صد و بيست
( 4 ) - مجا ، ت : بفرمود
( 5 ) - مجا ، ت : درم
( 6 ) - ت : شاعرى
( 7 ) - ت : و بعد
( 8 ) - ت : ديدم كه
( 9 ) - ت : به نزديك
( 10 ) - ت افزوده : در مدح او
( 11 ) - مجا : هرون گفت كيستى تو
( 12 ) - مجا : مروان
( 13 ) - ت : پيش
( 14 ) - مجا گيرند
( 15 ) - مجا ، ت : سرا
( 16 ) - م : هيچ چيزى و حقى
( 17 ) - ت : ديگر بار درآمد .
( 18 ) - ت : المخصب
( 19 ) - مجا : الترجمه . ت : ابيات فارسى را در دو سه سطر بعد در آخرين قسمت آورده : ( و ترجمه آن اينست ) .