تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الفرج بعد الشدة ( فرج بعد از شدت ) ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
العربية « 1 »
انّى من القوم الذين سيوفهم * قتلت اخاك و شرفّتك بمقعد
سادوا « 2 » بذكرك بعد طول خموله « 3 » * و استنقذوك « 4 » من الحضيض الاوهد « 5 »
الترّجمة :
از آن گروهم كايشان به تيغ گوهردار * برادرت را كشتند و مملكت به تو داد
ترا به اوج رسانيد از حضيض خمول * سراى مجد ترا بد ز « 6 » تيغشان بنياد
مأمون گفت « 7 » : قبحّه اللّه « 8 » ، چگونه بهتان گويى است « 9 » ؟ كدام روز بود كه من خامل بودم ، در « 10 » چهار بالش خلافت باليده « 11 » و به شير « 12 » پادشاهى پرورده شده « 13 » ؟ من خليفه و برادرم و دو جدّم خليفه « 14 » . بعد از آن بفرمود تا او را به جدّ طلب كردند ، چون بر او ظفر يافتند دعبل با خود گفت : بىشكّ مرا بخواهند كشت « 15 » . ( چون به نزديك خليفه آمد ) « 16 » گفت : يا دعبل - « و استنقذوك « 17 » من الحضيض الاوهد » . دعبل گفت :
هامش
( 1 ) - از ( ت ) ( 2 ) - ت : شادوا ( 3 ) - ت : جموله ( 4 ) - ت : و استنفيدوك ( 5 ) - مجا : الاوحد ( 6 ) - مجا : بذر . ت : يدر ( 7 ) - ت : ندارد ( 8 ) - ت : فتحه ( 9 ) - مجا : گويست ( 10 ) - ت : و ( 11 ) - مجا : پروريده ( 12 ) - ت : و بستر ( 13 ) - مجا : باليده . ( 14 ) - مجا : من خليفه ، برادرم خليفه ، پدرم خليفه و دو جدم خليفه ( 15 ) - مجا : بكشند . اين عبارت در ( ت ) چنين است : با خود هيچ شك نكرد كه او را بكشد ( 16 ) - مجا ، ت : چون به نزديك او در رفت ( 17 ) - چاپى : و استصعدوك