زياد كى شودم آنكه بامداد محصّب « 1 » * نمود اشارت سلمى بر آن بنان مخضّب « 2 »
در آن زمان كه ز حجّاج گشت عرصه و صحنش « 3 » * به جمع وحدان پرداخت « 4 » موكب و مركب « 5 »
رشيد را خوش آمد پرسيد اين قصيده چند بيت است ؟ گفت :
هفتاد بيت . بفرمود تا « 6 » هفتاد هزار درم به وى دادند « 7 » و در ازاى هر بيتى هزار درم . و بعد از آن ( تا زنده بود « 8 » ) رسم مروان به نزديك آل عباس آن بود كه بيتى را هزار درم بدادندى .
فصل - و در اين حكايت فايده آنست كه اگر كسى از عدّو همّت و درجتى « 9 » كه بر احراز نام نيكو و حسن احد وثه داشته باشد راضى نباشد كه كسى را در مكارم اخلاق بر او مقدم دانند و به مدح و ثنا سزاوارتر شمرند بايد كه در بذل و عطا و جود و سخا و تمامت شيم مرضيّه و خصال حميده به هر غايت كه امكان دارد برسد چنان كه مهدى و هارون كردند ، بعد از آن « 10 » مدحى كه مروان در حق معن گفته بود انكار كردند « 11 » و ( بعد از آن ) « 12 » برهان آنكه ايشان را استحقاق آن « 13 » بود فرا نمودند « 14 » . و در اين معنى مىگويم :
هامش
( 1 ) - مجا : زياد كى شود آنكس كه آفتاب محصب . م و چاپى : . . . بامداد پگاه .
ت : . . . بامداد مخصب
( 2 ) - مجا : نمود اشارهء ليلى بدان دو دست مخضب .
ت : بدان ميان مخضب . م : بدان سنان مخضب
( 3 ) - ت : عرصهء صحنش
( 4 ) - مج و ت : پرداخته ز
( 5 ) - مجا : اين بيت را ندارد
( 6 ) - مجا : فرمود كه
( 7 ) - مجا : دهند
( 8 ) - مجا : ندارد
( 9 ) - مجا : درختى . ت ، م : و حرصى
( 10 ) - ت : بعد از آن كه بر
( 11 ) - ت : كرد
( 12 ) - مجا : ندارد .
( 13 ) - ت : ندارد
( 14 ) - مجا : فرمودند . ت : فرا نمود