الفارسيّه : « 1 »
به شهر خويش پس از معن گر شوم ساكن * روا بود كه در ايام همچو معنى نيست
كجا روم ، ز كه خواهم عطا ؟ كه در عالم * چو معن هيچ كريمى به بذل و معنى نيست
چون گفتهاى عطا و نوال و كرم و بذل مال با معن برفت و در آن معنى چون « 2 » معنى در عالم موجود نه « 3 » ، پس چرا آمدهاى از « 4 » ما نوال و بخشش ميطلبى ؟ پاى او گيريد و بيرون كشيد . پس پاى مروان گرفتند « 5 » و از سراى « 6 » بيرون كشيدند . چون سال ديگر بود « 7 » ديگر باره « 8 » در ميان شاعران درآمد ، و در آن وقت رسم بودى كه هر سال يك نوبت « 9 » به نزديك خلفا درآمدندى و اشعار برخواندندى « 10 » . بعد از آنكه گهار پنج كس بخواندند « 11 » مروان بن ابى حفصه « 12 » برخاست و اين قصيده برخواند « 13 » ( كه مطلعش اين است « 14 » ) :
العربيه
طرقتك « 15 » زائرة فحّى خيالها * بيضاء تخلط « 16 » بالحياء دلالها
قادت « 17 » افؤادك فاستقاد « 18 » و مثلها * قاد « 19 » القلوب الى الصّبى « 20 » فامالها
هامش
( 1 ) - ت ، مجا : الترجمه
( 2 ) - ت : چو
( 3 ) - مجا ، ت : نيست
( 4 ) - مجا : و از
( 5 ) - مجا : بگرفتند
( 6 ) - ت : سرا
( 7 ) - مجا : شد
( 8 ) - ت : ديگر بار
( 9 ) - ت : يك بار
( 10 ) - مجا :
بخواندندى . م : خواندندى ( م در دنباله افزوده : مروان نيز با ايشان درآمد )
( 11 ) - ت ، م : اشعار بخواندند
( 12 ) - مجا : مروان
( 13 ) - مجا :
بخواند
( 14 ) - مجا : عبارت ميان پرانتز را ندارد
( 15 ) - مجا : طرفيك
( 16 ) - مجا : يخلط
( 17 ) - ت : فادت . عربى : نادت
( 18 ) - مج : فاستعاد ت ، مجا : فاستفاد . متن از عربى
( 19 ) - ت : فاد
( 20 ) - عربى : الضنا