الفارسيّه « 1 » :
بر من آمد ناگه زروى دوست خيال * حيا و غنج در آميخته به حسن و جمال
دلم ببرد ز من ، نى كه دل دويد به پيش * دل اردود پس آن ماهروى نيست محال
او مىخواند و مهدى استماع مىفرمود تا اينجا كه گفته است در اين قصيده « 2 » :
هل تطمسون من السّماء نجومها * باكّفكم « 3 » او تسترون هلالها
او تجحدون مقالة من « 4 » ربّه * جبريل بلغّها النبىّ فقالها « 5 »
شهدت من الانفال آخر آية * بتراثهم « 6 » و اردتم ابطالها
الترجمه « 7 » :
از آسمان نتوانيد « 8 » كرد اگر خواهيد « 9 » * كه بستريد و بپوشيد « 10 » از او نجوم و هلال
چگونه منكر گرديد « 11 » اين مقالت « 12 » را * كه كرد ايزد بر لفظ جبرئيل انزال ؟
خلافت « 13 » ارث ( ويست و برين ) « 14 » حديث مرا * گواه باز پسين آيتست « 15 » از انفال
هامش
( 1 ) - مجا ، ت : الترجمه
( 2 ) - مجا ، ت افزوده : العربيه
( 3 ) - اساس : بالفكم . مجا : تألفكم
( 4 ) - عربى : عن
( 5 ) - ت : وفالها
( 6 ) - اساس بوراثهم . مجا : تتوارثهم . ت : بيرانهم ( از متن عربى تصحيح شد )
( 7 ) - ت : الفارسيه
( 8 ) - م : نتوانند
( 9 ) - م : خواهند
( 10 ) - م : كه بسترند و بپوشند
( 11 ) - اساس ، مجا ، م : گردند
( 12 ) - اساس و مجا : مثالب .
( 13 ) - ت : خلاف
( 14 ) - بجز ت : و نسب تا بدين م : ويست و درين
( 15 ) - م : آيتيست